مبانی نقش یهود در حادثه خونین کربلا

بیانات استاد شفیعی سروستانی در شصت و ششمین نشست از سلسله نشست‌های فرهنگ مهدوی با موضوع نقش یهود در واقعه خونین کربلا که در این نشست استاد به بیان مبانی ظهور اسلام و حوادث پیش از اسلام و نقش بنی اسحاق و بنی اسماعیل در جهت گیری تاریخ از تاریخ ظهور ابراهیم نبی تا ظهور حضرت صاحب الزمان علیه السلام می‌پردازد ...

مدت برنامه ۳۵ دقیقه

دانلود :

فایل تصویری نشست

فایل صوتی

نامه دوم ؛ نشانی کربلا ...

( بسم الله الرحمن الرحیم )

به قلم : محسن قائمی نسب

نامه دوم :

به نام خدای کربلا!
سلام اقای جوانان اهل بهشت! 
سلام آقا! آقای ساکن بیابان های غربت، شنیده ام امروز به کربلا رسیده ای، با کاروانی از گل های سرخ وسپید!
خبر بی وفایی کوفیان دلت را آزرده است؟!
کربلا دیگر بیابان نیست ! 
بوستانی است که از آن شمیم محمد (ص) ، رایحه علی(ع)، عطر فاطمه(س) و نفحه حسن به گوش هوش می رسد...
آقای خوب من مراقب خارهای این بیابان باش ! پای نازک غنچه هایت آزرده نشود؟!
آقا خبر آمدنت چهار ستون قلب ما را آواره کرد! آقا خیلی پریشانت شدم.
آقا نامه امروزم به کربلا بارانی تر از دیروز است!
آقا بغض امانم را برید!
خداحافظ ....

فلسفه‏‌ى حکومت عدل جهانى

( بسم الله الرحمن الرحیم )

یکی از سؤال‏هایی که ممکن است در باره‏ ی مهدویّت در ذهن‏ها پدید آید، این است که ((فلسفه‏ی حکومت عدل جهانی چیست؟ چرا باید در آخر الزمان، حکومتی توحیدی و عالمی بر پا شود؟ آیا صرفاً جنبه‏ی تعبّدی دارد و از جمله اموری است که قرآن و سنّت به آن خبر داده و تعبّداً باید به آن اعتقاد پیدا کرد – و لذا در بعضی از کتب، این قیام جهانی، از علائم قیامت شمرده شده است – و یا این که از غیر راه تعبّد نیز می‏توان آن را اثبات کرد و به آن ایمان آورد؟)).
به نظر می‏آید که از غیر راه تعبّد نیز می‏توان ضرورت تحقّق این حکومت و قیام را در آخر الزمان، به اثبات رساند و برای آن، زیر بنای عقلی یا عقلایی فرض کرد.
ما، در این مقاله، این موضوع را از دو منظر، بررسی خواهیم کرد:
۱- ضرورت حکومت عدل جهانی از دید اندیشه و خرد.
۲- لزوم حکومتی عادل در آخر الزمان.

یکم – ضرورت حکومت عدل جهانی‏
ضرورت حکومت عدل جهانی را از چند راه می‏توان اثبات کرد:
الف) راه فطری؛
ب) راه عقلی؛
ج) راه تاریخی.
الف) راه فطری‏
ایمان به حتمیّت ظهور منجی عالم در فکر عموم انسان‏ها وجود دارد. منشأ این فکر، یک رشته اصول قویّ و متین است که از سرشت و فطرت اصیل انسانی سرچشمه گرفته است؛ زیرا، بشر، فطرتاً، طالب رسیدن به کمال در تمام مجالات مربوط به خود است و او می‏داند که این کمال، تنها، در سایه‏ی حکومت عدل توحیدی الهی تحقّق می‏یابد.

معنای فطرت‏
دانشمندان، معتقدند که انسان، از نوعی کشش و میلِ همراه با آگاهی که عقلی و کلّی است و از غریزه آگاهانه‏تر است، مثل حسّ حقیقت جویی، حسّ و گرایش به زیبایی، حسّ پرستش، حسّ کمال جویی، برخوردار است که آن را فطرت می‏گویند.
در اثبات آن، همین بس که آن را در خود می‏بینیم.
خداوند متعال می‏فرماید: ((إنّما أنت مذکّر لستَ علیهم بمصیطر))؛(۱) همانا، تو، تذکّر دهنده‏ای و تو مسلّط و توانا بر آنان نیستی.
نیز در جایی دیگر می‏فرماید: ((قد أنزل الله إلیکم ذکراً))(۲)؛ هر آینه، خداوند، برای شما، قرآن را فرستاد.
نیز می‏فرماید: ((إنّما یتذکّر أولوا الألباب))(۳)؛ منحصراً، خردمندان عالم، متذکّر می‏شوند.
از این آیات و آیات دیگر، استفاده می‏شود که انسان، معلوماتی فطری دارد که قرآن، در واقع، تذکّری بر آن‏ها است.

ویژگی‏های امور فطری‏
۱- انسان، به آن‏ها درک روشن و معرفتی ویژه دارد.
۲- ثابت و پایدار و جاودانه‏اند؛ زیرا، لوازم ذات یک چیز، مانند ذاتیات آن، انفکاک ناپذیرند.
۳- همگانی و فراگیرند، کلیّت و عمومیّت دارند.
۴- با درک و معرفت فکری و عقلی همراه‏اند.
۵- از قداست و تعالی اخلاقی بر خوردارند و دلیل آن نیز، فکری و عقلانی بودن آن‏ها است.

راه شناخت فطریّات‏
برای اقامه‏ی برهان بر اثبات یک مطلوب، از دو شیوه می‏توان بهره گرفت:
۱- شیوه‏ی مستقیم؛ در این شیوه، مقدماتی ذکر می‏شود و مطلوب، مستقیماً، از آن‏ها به دست می‏آید.
۲- شیوه‏ی غیر مستقیم؛ در این شیوه، نقیض مطلوب، ابطال می‏گردد تا درستی مطلوب ثابت گردد.
شیوه‏های مستقیم‏
۱/۱- درون کاوی و مطالعه‏ی حالات روانی؛ زیرا، گرایش‏های فطری، از نهادِ روح و جان انسان سرچشمه گرفته و از پدیده‏های روانی او است.
۲/۱- رجوع به آرای روان شناسان که به فعّالیّت‏های روانی و رفتارهایی که نمودار آن‏ها است، می‏پردازد.

اقسام فطریّات‏
این فطریّات، بر دو قسم است:
۱- فطریّات در ناحیه‏ی دریافت‏ها که از اصول مشترک است، مانند محال بودن تناقض.
۲- فطریّات در ناحیه‏ی خواست‏ها و احساسات و گرایش‏ها. این نوع از فطریّات، از وجدانیّات است.
روان شناسان، تمایلات فطری انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:
۱/۲- تمایلات شخصی، مانند تحصیل خوش بختی، استقلال‏طلبی، کسب قدرت، سیادت، کبر و غرور، احتیاج به تأثّر یا هیجانات روحی و حسّ تملّک.
۲/۲- تمایلات اجتماعی؛ این‏ها موجبِ نوعی علاقه و دل بستگی نسبت به همنوعان خود می‏گردد. از مظاهر آن، محبّت و دوستیِ خانوادگی و میهن دوستی و تقلید و الگو پذیری است.
۳/۲- تمایلات عالی؛ این‏ها عبارت است از حقّ جویی – که از کودکی در انسان وجود دارد – و میل به زیبایی دوستی و تمایلات اخلاقی و حسّ دینی.
ما، در این مقاله، در صدد بیان این مطلب‏ایم که اعتقاد و میل بشر به ظهور منجی برای عالمِ بشریّت، فطری و غریزی است و در نهان و کمون همه‏ی انسان‏ها وجود داشته و دارد.
مرحوم شهید صدر ره می‏فرماید:
لیس المهدی‏علیه السلام تجسیداً لعقیده إسلامیه ذات طابع دینی فحسب، بل هو عنوان لطموحٍ اتّجهت إلیه البشریّه بمختلف أدیانها و مذاهبها، و صیاغه لإلهام فطری أدرک الناس من خلاله – علی الرغم من تنوّع عقائدهم و وسائلهم إلی الغیب – أنّ للإنسانیه یوماً موعوداً علی الأرض تحقّق فیه رسالات السماء بمغزاها الکبیر و هدفها النهایی، و تجد فیه المسیره المکدوده للانسان علی مرّ التاریخ استقرارها و طمأنینتها بعد عناء طویل، بل لم یقتصر الشعور بهذا الیوم الغیبی، و المستقبل المنتظر علی المؤمنین دینیّاً بالغیب، بل امتدّ إلی غیرهم أیضاً، و انعکس حتّی علی أشدّ الأیدیولوجیات و الاتجاهات العقائدیه رفضاً بالغیب و الغیبیّات، کالمادیّه الجدلیّه التی فسّرت التاریخ علی أساس التناقضات، و آمنت بیوم موعود تصفّی فیه کلّ تلک التناقضات و یسود فیه الوئام و السلام. و هکذا نجد أنّ التجربه النفسیه لهذا الشعور التی مارستها الإنسانیه علی مرّ الزمان، من أوسع التجارب النفسیه و أکثرها عموماً بین أفراد الإنسان.(۴)
خلاصه‏ی فرمایش ایشان، این است که، اعتقاد به مهدی‏علیه السلام تنها نشانه‏ی یک باور اسلامی – با رنگ خاصِّ دینی – نیست، بلکه افزون بر آن، عنوانی است بر خواسته‏ها و آروزهای همه‏ی انسان‏ها، با کیش‏ها و مذاهب گوناگون و نیز بازده الهامِ فطریِ مردم است که با همه‏ی اختلاف‏هایشان در عقیده و مذهب، دریافته‏اند که برای انسانیّت، در روی زمین، روز موعودی خواهد بود که با فرا رسیدن آن، هدف نهایی و مقصد بزرگ رسالت‏های آسمانی، تحقّق می‏یابد و مسیر آن – که در طول تاریخ پر از فراز و نشیب و پرت گاه بوده – به دنبال رنجی بسیار، همواری و استواری لازم را می‏یابد.
انتظار آینده‏ای این چنین، تنها، در درون کسانی که با پذیرش ادیان، جهان غیب را پذیرفته‏اند، راه نیافته، بلکه به دیگران نیز سرایت کرده است تا آن جا که می‏توان انعکاس چنین باوری را در مکتب‏هایی که با سر سختی، وجود غیب و موجودات غیبی را نفی می‏کنند، دید. برای مثال، در ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را بر اساس تضادها تفسیر می‏کند، روزی مطرح است که تمامی تضادها از میان می‏رود و سازش و آشتی حکم فرما می‏گردد.
بدین سان می‏بینیم که تجربه‏ی درونی‏ای که بشریّت، در طول تاریخ، در مورد این احساس داشته، در میان دیگر تجربه‏های روحی، از گستردگی و عمومیّت بیش‏تری برخوردار است.
فیلسوف یونانی زیو – که ۳۵۰ سال قبل از میلاد می‏زیسته – می‏گوید: ((تنها راه سعادت و نجات بشر، در پیروی از یک نظام واحد است.))
پلوتاک، مورّخ و نویسنده‏ی یونانی در سال ۴۶ تا ۱۲۰ میلادی، می‏نویسد: ((بر مردم است که مجتمع واحدی را تشکیل داده و قانون واحدی را متابعت کنند تا به سعادت برسند)).
متفکّر انگلیسی، بر تراند راسل، می‏نویسد: ((عالَم، در انتظار مصلحی است که همه را تحت یک پرچم و یک شعار قرار دهد.))(۵).
آلبرت اینشتاین، صاحب نظریّه‏ی نسبیّت، می‏نویسد: ((روزی که تمام عالم را سلامتی و صفا فرا گرفته و همه‏ی مردم با هم دوست و برادر باشند، دور نیست.)).
پر واضح است که این تعبیرات، برخاسته از فطرت و میل باطنی افراد است.

تبیین راه فطرت به صورت برهان‏
۱- راه فطرت، بر پایه‏ی میل به حکومت عدل جهانی‏
صورت برهان‏
الف) انسان، در کمون و سرشت خود، میل و گرایش به حکومت عدل جهانی و الهی را احساس می‏کند.
ب) با مراجعه به دیگران، چنین گرایش و تمایلی را نیز در وجود آنان می‏یابد.
ج) انسان، با مراجعه به سایر تمایلات فطری و غریزی، پی می‏برد که همه‏ی آن‏ها به دلیل قاعده‏ی: ((الأمثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد)) ناظر به واقعیّات بوده و امری خیالی نیست.

د) اگر چنین تمایلی در انسان وجود دارد، پس باید آن حکومت عدل جهانی و توحیدی، در زمانی به صورت کامل، محقّق گردد؛ زیرا، میل و کشش، از امور ذات الاضافه است و تحقّق این امور، بدون تحقّق مضافٌ الیه، امکان‏پذیر نیست.
ه-) مصداق کامل حکومت عدل جهانی، همان حکومتی است که با تأییدات الهی، در آخر الزمان، به دست شخصی معصوم تحقّق می‏یابد.
نتیجه این که میل و گرایش به این نوع حکومت، از تمایلات فطری انسان است و لذا باید در خارج تحقّق یابد.

۲- راه فطرت بر اساس امید به حکومت برتر
صورت برهان‏
الف) انسان‏ها، در شرایط و حکومت‏های مختلف و با قطع امید از وضعیّت موجودِ جهان، در نهاد خود، احساس نوعی امید به حکومتی برتر از وضعیّت موجود در عالم را دارند.
ب) طبق بیان سابق، وجود چنین امیدی، دلیل بر تحقّق یافتن آن در عالم خارج خواهد بود.
ج) این امید و آرزو، جز به آن حکومتی که اسلام و بالأخص مکتب شیعه معرفی می‏کند، تحقّق نخواهد پذیرفت.
نتیجه این که تحقّق یافتن حکومتی برتر در آخر الزمان، ضروری است.

۳- راه فطرت بر اساس احساس نیاز
صورت برهان‏
الف) انسان، در وجود خود و دیگران، نیاز به حکومت عدل جهانی و توحیدی را احساس می‏کند.
ب) این احساس، انسان را به چنین حکومتی با رهبریّت مردی الهی با صفاتی خاص، سوق می‏دهد.
نتیجه این که انسان، به هدایت فطری خود، حاکمی الهی و معصوم و توان‏مند و نیز حکومتی توحیدی و عادل را می‏جوید که بتواند بر آورنده‏ی نیازهای او به صورت کامل باشد و آن، غیر از حکومت عدل جهانی و توحیدی که با تأییدات خاص الهی است، نیست.
شهید مطهری، رضوان الله علیه، نیز از همین راه برای اثبات معاد و حیات برزخی، استفاده کرده است. او، در کتاب (عدل الهی) می‏نویسد:
ترس از مرگ و نگرانی از آن، مخصوص انسان است. حیوانات، درباره‏ی مرگ، فکر نمی‏کنند. آن چه در حیوانات وجود دارد، غریزه‏ی فرارِ از خطر و میل به حفظ حیات حاضر است. البته، میل به بقا، به معنای حفظ حیات موجود، لازمه‏ی مطلق حیات است، ولی در انسان، علاوه بر این، توجّه به آینده و بقا در آینده نیز وجود دارد. به عبارت دیگر، در انسان، آرزوی خلود و جاویدان ماندن، وجود دارد و این آرزو، مخصوص انسان است… نگرانی از مرگ، زاییده‏ی میل به خلود است و از آن جا که در نظامات، هیچ میلی، گزاف و بیهوده نیست، می‏توان این میل را دلیلی بر بقای بشر پس از مرگ دانست. این که ما، از فکر نیست شدن، رنج می‏بریم، خود، دلیل است بر این که ما نیست نمی‏شویم. اگر ما، مانند گُل‏ها و گیاهان، زندگی موقّت و محدودی می‏داشتیم، آرزوی خلود به صورت یک میل اصیل، در ما به وجود نمی‏آمد. وجود عطش، دلیلِ وجود آب است. وجود هر میل و استعداد اصیل دیگر هم دلیل وجود کمالی است که استعداد و میل به سوی آن متوجّه است. گویی، هر استعداد، سابقه‏ای ذهنی و خاطره‏ای است از کمالی که باید به سوی آن شتافت. آرزو و نگرانی درباره‏ی خلود و جاودانگی – که همواره انسان را به خود مشعول می‏دارد – تجلّیات و تظاهرات نهاد و واقعیّت نیستی‏ناپذیر انسان است…(۶)
خلاصه‏ی مطلب این که عشق به صلح و عدالت، در درون جان هر کسی هست. همه، از صلح و عدل، لذّت می‏برند و با تمام وجود خود، خواهان جهانی مملوّ از این دو هستند. آیا این، یک عطش کاذب است یا نیاز واقعی که در زمینه‏ی آن، الهام درونی به کمک خرد شتافته تا تأکید بیش‏تری روی ضرورت آن کند؟ آیا همیشه تشنگی ما، دلیل بر این نیست که آبی در طبیعت وجود دارد و اگر آب، وجود خارجی نداشته باشد، آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن، در درون ما وجود داشته باشد؟
ما، می‏خروشیم، فریاد می‏زنیم، عدالت و صلح می‏طلبیم، و این، نشانه‏ی آن است که سرانجام، این خواسته تحقّق می‏پذیرد و در جهان پیاده می‏گردد.
اصولاً، فطرت کاذب، مفهومی ندارد؛ زیرا، می‏دانیم که آفرینش و جهان طبیعت، یک واحد به هم پیوسته است و هرگز مرکَّب از یک سلسله موجودات از هم گسسته و از هم جدا نیست. روی این جهت، هر عشق اصیل و فطری، حاکی از وجود معشوقی در خارج و جذبه و کشش آن است. به هر حال، فطرت و نهاد آدمی، به وضوح، فریاد می‏زند که سرانجام، صلح و عدالت، جهان را فرا خواهد گرفت. و بساط ستم برچیده خواهد شد؛ چرا که این، خواست عمومی و فطری انسان‏ها است. پس باید این خواست بشر، روزی تحقّق یابد و هر روزی که می‏گذرد، زمینه‏ی ظهور آن قیام، فراهم‏تر می‏شود.

ب) راه عقلی‏
موضوع را از این زاویه با ذکر چند مقدمه، پی می‏گیریم:

مقدّمه‏ی یکم‏
خداوند متعال، انسان را عبث و بیهوده خلق نکرده و آنان را به حال خود وانگذاشته است، بلکه هدف از خلقت – در عین بی نیازیِ از خلق – همان رسیدنِ خلق به مصالح بزرگی است که کمال بشر به سبب آن‏ها، تحقّق می‏پذیرد.
خداوند متعال می‏فرماید: ((و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون))(۷)؛ ما، جنّ و انس را، تنها، برای عبادت خالص خداوند، خلق کردیم.
آن چه به یک معنای وسیع از این آیه استفاده می‏شود، این است که هدف نهایی از خلقت، در دستْ‏رسی بشر به کمال خود است که با توجیه عقیده و انحصار رفتار انسان بر طاعت خدا و عدالت او در هر حرکت و سکونی، حاصل می‏گردد.
این کمال عالی برای انسان، از چند جنبه قابل طرح است:
جنبه‏ی یکم – جنبه‏ی فردی است، به این معنا که هدف از خلقت، آن است که افراد، به کمال مطلوب خود برسند.
جنبه‏ی دوم – جنبه‏ی اجتماعی است، به این معنا که در جامعه، مجتمعی کامل و بشری متکامل ایجاد گردد که زندگی افراد آن جامعه، بر اساس عدل و اخلاص است و از هر کاری که با هدف عالی خلقت او منافات دارد، دورند.
جنبه‏ی سوم – جنبه‏ی حکومتی است، به این معنا که در جامعه، حکومتی بر اساس عدل و حقّ، حاکم شده که احکام آن، برگرفته از دستورهای الهی است.

مقدّمه‏ی دوم‏
حال که غرض از خلقت، مشخص شد، پس خداوند متعال، باید هر امری را که در جهت این هدف بزرگ است، ایجاد کند، و هر چیزی را که ممکن است مانع تحقّق آن هدف گردد، از میان بردارد، ولو تحقّق این هدف، مستلزم بر هم خوردن قوانین طبیعت و ایجاد معجزات است، باید آن معجزه را در خارج ایجاد کند؛ زیرا، هدف از ایجاد قوانین طبیعی، به اجرا گذاشتن اهداف خلقت است و اگر تحقّق اهداف خلقت، متوقّف بر به هم خوردن قوانین نظام طبیعی است، به ناچار، باید معجزات تحقّق یابد.

مقدّمه‏ی سوم‏
با مراجعه به تاریخ، به طور قطع پی می‏بریم که این هدف الهی که در این آیه به آن اشاره شده و عقل نیز به آن پی می‏برد، در طول تاریخ بشریّت، هنوز تحقّق نیافته است، پس باید به این نتیجه برسیم که این حکومت عدل جهانی و توحیدی، در آینده‏ی عمرِ بشریّت، با مشیّت الهی، تحقّق خواهد یافت.
نتیجه‏ای را که از این آیه‏ی شریف گرفتیم، به طور وضوح، می‏توان از آیات دیگری مانند موارد زیر، نیز نتیجه گرفت:
۱- ((وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم، و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً و مَنْ کَفَر بعد ذالک فأولئک هم الفاسقون))؛(۸) خدا به کسانی که از شما بندگان (که به خدا و حجّت عصر) ایمان آرد و نیکوکار گردد، وعده فرموده است که در (ظهور امام زمان‏علیه السلام) در زمین خلافت دهد (و به جای امم سالفه، حکومت و اقتدار بخشد) چنان که امم صالح پیامبران سلف، جانشینان خود شدند و علاوه بر خلافت، دین پسندیده‏ی آنان را (که اسلام واقعی است) بر همه‏ی ادیان تمکّن و تسلّط عطا کند و بر همه‏ی مؤمنان، پس از خوف و اندیشه از دشمنان، ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی، بی هیچ شائبه‏ی شرک و ریا، پرستش کنند و بعد از آن، هر که کافر شود، در حقیقت، همان تبهکاران‏اند که با (وجود) شناسایی حق، از پَسِ شهوت نفس، به راه کفر می‏روند.
دراین آیه‏ی شریف، قرائنی وجود دارد که نشان می‏دهد مراد آیه، عصر ظهور حکومت جهانی است:
الف) کلمه‏ی ((الارض)) که با نبود قرینه بر انصراف به موضع خاصّی، ظهور در عموم دارد.
ب) تمکین تام و استقرار حقیقی دین، بدون سیادت و تسلّط دین بر کلّ عالم، تحقّق نمی‏پذیرد.
ج) خوف، به طور کلّی، به امن و امان متبدّل نمی‏شود، مگر بعد از آن که سلطه‏ی دین، بر کلّ روی زمین فراگیر شود.
۲- ((هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه و لو کره المشرکون))؛(۹) او خدایی است که رسول خود را با دین حقّ، به هدایت خلق فرستاد تا بر همه‏ی ادیان جهان، تسلّط و برتری دهد.
در این آیه نیز، قرائنی وجود دارد که حکومت عدل جهانی را می‏رساند.
الف) حرف ((ل)) در جمله‏ی ((لیظهره)) دلالت بر علّت و غایت دارد. به این بیان که سبب در فرو فرستادن شریعت اسلام، غلبه دادن آن بر جمیع ادیان و عقاید است و این، تنها، با سیطره‏ی دین حقّ در کلّ جهان، تحقّق می‏پذیرد. و از آن رو که اهداف الهی، غیر قابل تخلّف است، لذا این هدف، در آینده، تحقّق خواهد پذیرفت.
ب) ضمیر ((ه)) در (لیظهره) به جهت نزدیکی آن به واژه‏ی ((دین)) نیز به جهت لزوم سنخیّت میان غالب و مغلوب، به ((دین)) بر می‏گردد و نه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم . از آن جا که مغلوب، جمیع ادیان است، پس باید غالب نیز از جنس ادیان باشد که همان دین حق است.

نتیجه‏
از مجموع مقدّمات گذشته، پی می‏بریم که برای تحقّق اهداف خلقت، خصوصاً خلقت انسان – از آن جهت که افعال خداوند، هدف‏مند است – باید زمینه‏ی حکومت عدل جهانی و توحیدی فراهم شود، و با عنایات و توجّهات خاصّ الهی، رهبری الهی و معصوم، ظهور کند تا آن حکومت، در روی زمین، تحقّق یابد و افراد جامعه نیز در سایه‏ی آن حکومت الهی، به کمال مطلوب خود برسند.
این حکومت عدل جهانی و توحیدی، ولو تاکنون شرایطاش تحقّق نیافته، ولی در گذر زمان، با تحقّق شرایطاش، در آخر الزمان، تحقّق پیدا خواهد کرد.

تفاوت راه فطری و عقلی‏
۱- گاه، اشخاص را می‏یابیم که بر اثر عوامل مختلف معرفتی و روانی، نسبت به مباحث مهدویّت موضعی شکّاکانه اتخاذ می‏کنند و به اِشکال تراشی و شبهه آفرینی می‏پردازند. بدیهی است که راه فطری که بر پایه‏ی امور فطری استوار بوده و با وجدان‏های بیدار و ذهن‏های صاف و بی آلایش مردمان، سر و کار دارد، برای اقناع چنین اشخاصی، کفایت نمی‏کند. در این جا است که دلیل عقلی، راهگشا می‏شود و می‏تواند در خلال احتجاجات و مناظره‏های کلامی، حقانیّت اعتقاد به مهدویّت را به اثبات رساند.
بنابراین، امتیاز دلیل عقلی، آن است که در مقام احتجاج و مناظره با منکران، کارایی بیش‏تری دارد، و اگر در هدایت منکران لجوج و متعصّب، توفیق نیابد، دست کم، از تأثیر شبهات آنان در سایر افراد جلوگیری می‏کند و نامعقول بودن ادله‏ی آنان را آشکار می‏سازد.
۲- استدلال عقلی، می‏تواند در تقویّت اعتقاد دینی، مؤثّر باشد؛ زیرا، هر گاه، عقل انسان، در برابر مطلبی خاضع گردد و به آن گردن نهد، قلب و دل او،
گرایش بیش‏تری به آن می‏یابد.
۳- اعتقاد انسان، اگر بر عواطف مبتنی باشد، می‏تواند بر اثر شبهات تردید آفرین، دچار تزلزل گردد. در این موارد، یافتن مبانی استوار عقلی و زدودن شک‏ها و تردیدها در سایه‏ی آن، نقش مهمّی در پیشگیری و یا جبران آسیب‏های وارد شده دارد.

ج) راه تاریخی‏
با مراجعه به تاریخ گذشته و حال، پی می‏بریم که بشر، در طول تاریخ خود، گرفتار انواع عذاب‏ها و شقاوت‏ها و قتل و غارت‏ها بوده است، خصوصاً، انسان‏های موحّد که به جرم پاسداری از حقّ و حقیقت و توحید، انواع عذاب‏ها را به جان خریدند.
قرآن کریم، در رابطه با قضیه‏ی اصحاب أُخدود – که خندق بزرگی حفر کردند و در آن آتشی بس عظیم فراهم آوردند تا مؤمنان و موحّدان را در آن انداخته و زنده زنده بسوزانند – می‏گوید:
(( بسم الله الرحمن الرحیم * و السماء ذات البروج * و الیوم الموعود * و شاهد و مشهود * قتل أصحاب الأخدود * النارِ ذاتِ الوقود * إذهم علیها قعود * و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود * و ما نقموا منهم إلاّ أنْ یؤمنوا بالله العزیز الحمید))؛(۱۰) به نام خدای بخشنده‏ی مهربان. قسم به آسمان بلندی که دارای کاخ‏های با عظمت است. و قسم به روز موعود (قیامت که وعده‏گاه خلایق است). و قسم به شاهدِ (عالَم، پیغمبر خاتم) و مشهودِ (او قیامت و امّت). اصحاب اخدود، همه، کشته و نابود شدند. همان مردم ظالمی که آتش سختی به جان خلق بر افروختند. که (بی رحمانه) در کنار آن خندق‏های آتش بنشستند. و سوختن مؤمنانی که به آتش افکندند، مشاهده کردند. و با آن مؤمنانی که سوزاندند، هیچ عدواتی نداشتند جز آن که آنان به خدای مقتدر ستوده صفات، ایمان آورده بودند.
در صفحه‏ای دیگر از تاریخ می‏خوانیم که فرعون مصر، به مجرّد دیدن رؤیایی در خواب، چه جنایاتی در طول عمر خود انجام داد تا وجودش از گزند بلیّات محفوظ بماند.
باز در صفحه‏ای دیگر از تاریخ، جنایات شخصی دیگر به نام حجّاج بن یوسف ثقفی را مشاهده می‏کنیم که در مدّت بیست سالی که بر عراق حاکم شد، جنایاتی هول‏ناک را انجام داد. مسعودی، در کتاب (مروج الذهب) می‏نویسد:
تعداد کسانی را که شخص حجّاج به صورت قتلِ صبر، از پای در آورد، صد و بیست هزار نفر بوده است. و این، غیر از آن مقداری است که به دست لشکریان او به قتل رسیدند. در زندان‏های او، حدود پنجاه هزار نفر مرد و سی هزار نفر زن، به قتل رسیدند که شانزده هزار نفر آنان، عریان و برهنه بوده‏اند. زنان و مردان را در یک مکان زندانی می‏کرد در حالی که برای آن مکان، هیچ سایبانی از گرما در تابستان و پوششی از سرما در زمستان نبود…(۱۱)
این، بخش کوچک از جنایات در تاریخ است که با مراجعه به صفحات آن، به آن‏ها پی می‏بریم.
جنایات و ظلم بر مظلومان و موحّدان، نه تنها پایان نیافته، بلکه به طور سرسام آوری، رو به افزایش نهاده است، به حدّی که روی جنایتکاران گذشته را سفید کرده است!
جنگ جهانی اوّل بر پا شد و در آن، انسان‏های بی گناهی به قتل رسیدند که بنابر آمار رسمی، تنها، تعداد کشته شدگان این جنگ، به بیست و دو میلیون نفر رسید.
بعد از مدّت زمانی کوتاه، آتش جنگ جهانی دوم، شعله‏ور گشت و با کمال تأسّف، آتش آن، دامان هفتاد میلیون انسان را گرفت و به کام مرگ فرو برد. در همین جنگ، فاجعه‏ی عظیم هیروشیما و ناکازاکی رخ داد که ده‏ها هزار نفر، با سلاح‏های اتمی که به دست همین بشر پیشرفته ساخته شده بود، به کام مرگ فرو رفتند.
در قضیّه‏ی استعمار کشور مسلمان الجزائر به دست فرانسه، به جهت مقابله‏ی ملّت مسلمان آن دیار با استعمارگران، حدود دو میلیون نفر به دست اشغالگران فرانسوی، به شهادت رسیدند. در آن جا، مردمی را که به مساجد پناه برده بودند، با انفجار بمب، به شهادت رساندند.
در تجاوزی که آمریکا به ویتنام کرد، صدها هزار نفر را با انواع بمب‏ها و سلاح‏ها به قتل رسانید که عوارض شیمیایی آن جنگ، هنوز هم وجود دارد.
با مراجعه به تاریخ پنجاه ساله‏ی ملّت مظلوم فلسطین، به بخشی از جنایات صهیونیست‏ها بر این ملّت مظلوم، پی می‏بریم. در طول این مدّت، میلیون‏ها مسلمان را آواره کردند و ده‏ها هزار نفر را به شهادت رساندند.
حال با تأمّلی نسبت به آینده‏ی بشر و خصومت‏هایی که میان ملّت‏های مختلف پدید آمده – که به مانند آتش زیر خاکستر، آبستن جنایت‏ها و فجایعی در آینده‏ی بشریّت است – خصوصاً با در نظر گرفتن تسلیحات خطرناک کشتار جمعی که کشورها برای نابودی هم دیگر فراهم آورده‏اند که می‏تواند ده‏ها بار، کره‏ی زمین را به نابودی بکشاند، و بالاخصّ با طرح برخورد تمدّن‏ها که از سوی بعضی از روشنفکران آمریکایی از جمله ساموئل هانتینگتون داده شده و امروز، سیاست مداران آمریکایی نیز آن را دنبال می‏کنند، در می‏یابیم که چه خطر عظیمی، جامعه‏ی بشر را تهدید می‏کند. حال، آیا بشر، امیدی به آینده‏ی زندگی خود دارد؟ آیا در صورت عملی شدن آن طرح، احدی در روی زمین باقی خواهد ماند؟
راسل، در کتاب خود به نام امیدهای نو، می‏نویسد:
احساس حیرت و ضعف و عدم قدرت در عصر حاضر، همه را فرا گرفته است. انسان، در خود می‏بیند که هر لحظه، به سوی جنگی خانه‏مان سوز، پیش می‏رود که خود، خواهان آن نبوده است، جنگی که در آینده، بیش‏تر بشر را به کام مرگ و نابودی خواهد کشاند، ولی در عین حال، ما انسان‏ها، به مانند خرگوشی که به جهت دیدن ماری بزرگ در جای خود میخ کوب شده و متحیّر است که چه کند و چه می‏شود، نگاه به آینده‏ای که بس خطرناک است می‏اندازیم که برای انسان پیش‏بینی شده، بدون آن که کوچک‏ترین کاری از ما برای جلوگیری از آن برآید…(۱۲)
حال با در نظر گرفتن این ظلم‏ها و تعدّی‏ها و خطرهایی که آینده‏ی بشر را تهدید می‏کند، راه حلّ چیست؟ آیا بشر خود می‏تواند با طرح برنامه‏ای که ضمانت اجرایی نیز داشته باشد، صلاح و سعادت را بر کلّ عالم حکم فرما سازد یا بر این بشر نوشته شده که تا آخر عمرِ کره‏ی زمین، باید با درد و رنج و مصیبت زندگی کند یا ضرورت اقتضا می‏کند که مُصلحی غیبی از جانب خداوند متعال، برای هدایت و نجات این امّت ظهور کرده و امّت را از این ظلم‏ها و تعدّی‏ها نجات داده و جلوی نابودی و هلاکت کلّ بشر قبل از رسیدن او به اهداف خود، گرفته و آنان را به سعادت واقعی رهنمون سازد؟

امام مهدی ‏علیه السلام امداد غیبی الهی‏
کلمه‏ی ((غیب)) در مقابل ((شهادت)) به معنای ((امر پنهان)) به صورت مکرّر، در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند متعال درباره‏ی صفات و خصوصیّات متّقیان می‏فرماید:(( الذین یؤمنون بالغیب))(۱۳)؛ متّقیان، کسانی هستند که به غیب ایمان دارند.
ایمان به غیب، مصادیق متعدّدی دارد که یکی از آن‏ها، ایمان به امدادات غیبی است که گاهی به صورت اختصاصی و گاه نیز به صورت عمومی و اجتماعی، برای بشر می‏رسد. این، به جهت لطف و عنایت الهی است که انسان را رها نگذاشته و هر آن و لحظه، او را مورد لطف خود قرار می‏دهد. خداوند متعال می‏فرماید:(( و کنتم علی شفا حفره من النار فأنقذکم منها))(۱۴)؛ در صورتی که بر پرت گاه آتش بودید، خدا، شما را نجات داد.
ظهور امام مهدی‏علیه السلام یکی دیگر از امدادات غیبی اجتماعی و الهی است که کلّ بشریّت را به سعادت و نجات رهنمون خواهد کرد و اعتقاد به آن نیز از واجبات است. شیخ ناصر الدین البانی می‏نویسد:
إنّ عقیده خروجِ المهدی عقیده ثابته متواتره عنه‏صلی الله علیه وآله وسلم یجب الایمان بها؛ لأنّها من أمور الغیب. و الایمان بها من صفات المتّقین کما قال:(( الم * ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب))،(۱۵) و إنّ إنکارها لا یصدر إلاّ من جاهلٍ مکابرٍ. أسأل الله تعالی أنْ یتوفّانا علی الإیمان بها و بکلّ ما صحّ فی الکتاب و السنه؛
همانا، عقیده‏ی به خروج مهدی، عقیده‏ای است ثابت و متواتر از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله که ایمان به آن واجب است؛ زیرا، این عقیده، از امور غیب است که ایمان به آن، از صفات متّقیان در قرآن کریم شمرده شده است. خداوند می‏فرماید: ((این کتاب، شک در آن نیست (و) راهنمای پرهیزکاران است. آن کسانی که به جهان غیب ایمان آوردند.))
همانا، انکار این عقیده، جز از فرد جاهلِ زورگو، صادر نمی‏گردد. از خداوند متعال، می‏طلبم که ما را بر ایمان به این عقیده و به هر امری که به طور صحیح، از کتاب و سنت ثابت شده، بمیراند.
همین مطلب را استاد عبد المحسن بن حمد العباد در ردّ منکران عقیده به مهدویّت در دانشگاه مدینه‏ی منوّره، ایراد کرد:
و التصدیق بها داخل فی الإیمان بأنّ محمّداً رسول اللّه‏صلی الله علیه وآله ؛ لأنّ من الإیمان به تصدیقه فیما أخبر به، و داخل فی الإیمان بالغیب الذی امتدح الله المؤمنین به بقوله: ((الم * ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب…)).(۱۶)
تصدیق و اعتقاد به قضیّه‏ی مهدویّت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله وسلم است؛ زیرا، از آثار ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ایمان و تصدیق به او است در اموری که به آن‏ها خبر داده، و داخل در ایمان به غیبی است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن، مدح کرده است آنجا که می‏فرماید: ((این کتاب، شک در آن نیست (و) متقیان را هدایت می‏کند. آنان که به غیب ایمان دارند و…)).

خوش‏بینی نسبت به جریان کلّی عالم‏
مرحوم شهید مطهری در کتاب قیام و انقلاب مهدی‏علیه السلام می‏نویسد:
اندیشه‏ی پیروزی نهایی نیروی حقّ و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه‏ی ارزش‏های انسانی، تشکیل مدینه‏ی فاضله و جامعه‏ی ایده آل، و بالاخره اجرای این ایده‏ی عمومی وانسانی به وسیله‏ی شخصیّتی مقدّس و عالی قدر – که در روایات متواتر اسلامی، از او به ((مهدی)) تعبیر شده است – اندیشه‏ای است که کم و بیش، همه‏ی فرق و مذاهب اسلامی – با تفاوت‏ها و اختلاف‏هایی – بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا، این اندیشه، به حسب اصل و ریشه‏ی قرآنی است. این، قرآن مجید است که با قاطعیّت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی، غلبه‏ی قطعی صالحان و متّقیان، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران را برای همیشه، و آینده‏ی درخشان و سعادت‏مندانه‏ی بشریّت را نوید داده است.
این اندیشه، بیش از هر چیز، مشتمل به عنصر خوش بینی نسبت به جریان کلّی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده، و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشریّت است که طبق بسیاری از نظریّه‏ها و فرضیه‏ها، فوق العادّه تاریک و ابتر است…
امید و آرزوی تحقیق این نوید کلّی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی، ((انتظار فرج)) خوانده شده است و عبادت – بلکه افضل عبادات – شمرده شده است. اصل انتظار فرج، از یک اصل کلّی اسلامی و قرآنی دیگر، استنتاج می‏شود و آن، اصل ((حرمت یأس از روح الله)) است.
مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی، امید خویش را از دست نمی‏دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده گرایی نمی‏گردند. چیزی که هست، این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله، در مورد یک عنایت عمومی و بشری است، نه شخص یا گروهی، بعلاوه، توأم است با نویدهای خاص و مشخّص که به آن قطعیّت داده است.(۱۷)
ایشان، در جایی دیگر از کتاب‏اش می‏فرماید:
آرمان قیام و انقلاب مهدی‏علیه السلام یک فلسفه‏ی بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهام بخش ایده و راه گشای به سوی آینده است، آینه‏ی بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان‏های اسلامی.
این نوید، ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی، فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، و برخی، فرهنگی و تربیّتی است، و برخی، سیاسی است، و برخی، اقتصادی است، و برخی، اجتماعی است، و برخی، انسانی یا انسانی – طبیعی است.(۱۸)

دوم – وقوع حکومت جهانی توحیدی در آخر الزّمان‏
تکامل فرد و در نتیجه ایجاد مجتمع کامل و نیز دولت و حکومت عدل در جامعه، با دو عامل اساسی تحقّق‏پذیر است: ۱- عامل خارجی؛ ۲- عامل داخلی.
۱- عامل خارجی، آن است که هر فرد از افراد جامعه و در نتیجه مجتمع، معنای عدل و کمالی را که هدف از خلقت او در آن است، بداند، و نیز راهی را که باید انسان در رسیدن به آن هدف بپیماید، بشناسد.
از آن رو که فهم‏های بشری، قاصر از درک این امور است، لذا بشر در طول تاریخ، محتاج به انبیا برای هدایت و رسیدن به اهداف خود بوده است. این هدف بزرگ، از جانب خداوند، با ارسال پیامبران و اوصیا، در طول تاریخ، تحقّق پیدا کرده است.
۲- عامل داخلی، همان شعورِ بشر به این مسئولیّت و هدف بزرگ است. لذا به جهت رسیدن به هدف، تحقّق این عاملِ داخلی در وجود انسان، لازم است. این شعورِ به مسئولیّت، تحقّق پیدا نمی‏کند، مگر به این که‏
الف) عقل، اهمیّت اطاعت خداوند و خضوع و خشوع نسبت به او را درک کند.
ب) بداند که این اطاعت، ضامن حقیقی برای سعادت خود و جامعه و ایجاد عدل مطلق در جامعه خواهد بود.
ج) حقیقت عدل و قسط و آثار و برکات آن را بداند.
این عامل داخلی، با انواع‏اش، از چند طریق قابل پیاده شدن است:
طریق یکم – این که این ایمان و اخلاص، در افراد جامعه، به صورت معجزه، تحقّق یابد. این احتمال، با قانون معجزات، منافات دارد؛ زیرا، معجزه، طریق انحصاری است، در حالی که برای رسیدن به نتیجه و هدف، راه‏های دیگر غیر از طریق معجزه وجود دارد. و نیز با اختیار انسان – که کمال او در گرو آن است – منافات دارد. در نتیجه، بشر، باید خود به خود و بدون جبر، با تجربه و ارشاد، به سطحی عالی از فهم و شعور به آن امور برسد تا بتواند آن هدف عالی را با رهبری الهی، پیاده کند.
حال، با ملاحظه‏ی حالات و خصوصیّات بشر، پی می‏بریم که هنوز، انسان، به آن سطح عالی از فهم و شعور، برای رسیدن به آن هدف کامل، نرسیده است؛ زیرا، بشر، از ابتدای خلقت، دو شرط اساسی از شرایط تطبیق عدل کامل را نداشته است:
۱- شناخت عدل به صورت کامل؛
۲- آمادگی برای فداکاری در راه تطبیق و پیاده کردن عدالت، بعد از شناخت آن.
اگر بر فرض، بشر، شرط یکم را دارا باشد، هنوز آمادگی برای شرط دوم را پیدا نکرده است. انبیا، در طول تاریخ بشر، متکفّل این دو شرط بوده و مردم را به غرض اساسی از ایجاد بشر که همان حکومت عدل جهانی و الهی است، بشارت داده‏اند. خداوند متعال می‏فرماید:
((و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون))(۱۹)؛ ما، بعد از تورات، در زبور داود نوشتیم که ((یقیناً، بندگان نیکوکار من، زمین را وارث و متصرّف خواهند شد.)).
و نیز خداوند متعال می‏فرماید:
((هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدین کلّه و لو کره المشرکون))؛(۲۰) او خدایی است که رسول خود را با دین حقّ، برای هدایتِ خلق فرستاد تا بر همه‏ی ادیانِ عالم، تسلّط دهد.
ولی از طرفی دیگر می‏دانیم که برای هیچ یک از انبیای الهی، به دو دلیلی که گذشت، شرایط اساسی برای هدایت فعلی کلّی بشر و ایجاد حکومت عدل جهانی، میسّر نگردید.
خداوند متعال، در باره‏ی قوم حضرت نوح‏علیه السلام که نهصد و پنجاه سال، قوم خود را به حقّ و حقیقت دعوت کرد، می‏فرماید:
((قال ربّ إنّی دعوت قومی لیلاً و نهاراً)) فلم یزدهم دعائی إلاّ فراراً* و إنّی کلّما دعوتهم لتغفرلهم جعلوا أصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و أصرّوا و استکبروا استکباراً؛(۲۱) نوح‏علیه السلام گفت: ((بارالها! من، هر چه قوم خود را شب و روز دعوت کردم، دعوت و پندم، جز به فرار و اعراض آنان نیفزود! و هر آن چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم، انگشت (جهل و عناد) بر گوش نهادند و جامه را به رخسار افکندند (تا مرا نبینند و سخن‏ام را نشنوند) و بر کفر اصرار و لجاج ورزیدند و سخت راه تکبّر و نخوت پیمودند!)).
نیز حضرت ابراهیم‏علیه السلام پس از آن همه دعوت به توحید، به آتش افکنده شد. و قوم موسی‏علیه السلام در جواب آن حضرت عرض کردند:
((فاذهب أنت و ربّکَ فقاتلا إنّا هاهنا قاعدون))؛(۲۲) پس تو پروردگارت بروید و با آنان قتال کنید و ما، این جا، نشسته‏ایم.
خداوند متعال، در اعتراض به جماعتی از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می‏فرماید:
((یا أیّها الذین ءامنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیاه الدنیا من الآخره فما متاع الحیاه الدنیا إلاّ قلیل))؛(۲۳) ای کسانی که ایمان آوردید! چرا آن هنگام که به شما امر شود که برای جهاد در راه دین، بی درنگ آماده شوید، (چون بار گران) به خاک زمین دل بسته‏اید؟ آیا راضی به زندگانی دنیا، عوض حیات ابدی آخرت شدید در صورتی که متاع دنیا در برابر عالم آخرت، اندک و ناچیز است؟
حال به این نتیجه می‏رسیم که بشر، تا کنون، به شروط اساسی برای تشکیل حکومت جهانی، دست نیافته و زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم نساخته است. ولو ممکن است که از ناحیه‏ی خداوند متعال نیز، جهاتی برای این تأخیر، در نظر گرفته شده باشد، ولی به طور قطع می‏دانیم که بشر، روزی، برای تأسیس این حکومت عدل جهانی و توحیدی، برپاخاسته و زمینه و شرایط را، عملاً، مهیّا خواهد کرد و خداوند نیز از باب لطف، این حکومت را عملی و پیاده خواهد کرد.

حکمت تأخیر از دیدگاه روایات‏
در روایتی، امام باقرعلیه السلام می‏فرماید:
دولتنا آخرالدول، ولن یبقی أهل بیت لهم دوله إلاّ ملکوا قبلنا لئلاّ یقولوا – إذا رأوا سیرتنا – : ((إذا ملکنا سرنا مثل سیره هؤلاء.)). و هو قول الله، عزّوجلّ : ((والعاقبه للمتقین))؛(۲۴)
دولت و حکومت ما، آخرین دولت‏ها و حکومت‏ها است. حکومت، برای هیچ اهل بیتی باقی نمی‏ماند، مگر این که قبل از ما، به حکومت رسیده و آن را به نهایت رسانده است، به جهت این که هرگاه سیره‏ی ما را در حکومت مشاهده کردند، نگویند: ((اگر ما نیز مالک و عهده دار حکومت بودیم، این چنین حکومت می‏کردیم.)). اشاره به این معنا است قول خداوند متعال که می‏فرماید: ((عاقبت، برای پرهیزکاران است.)).

مقدمات ظهور
از طرفی دیگر می‏دانیم که هر عمل اجتماعی، چه کوچک باشد و چه بزرگ، احتیاج به آماده شدن ظروف مناسب است تا چه رسد به این امر بزرگ که در حقیقت، انقلابی جهانی و فراگیر در تمام زمینه‏ها، اعم از اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و… است. لذا، این انقلاب، احتیاج به مقدّمات و آمادگی‏هایی دارد که بعضاً، به آن اشاره می‏شود:
۱- پیشرفت و رشد عقلانی و دینی، و لو در طبقه‏ی خاصّی از بشر.
۲- انحراف عمومی در میان بشر.
۳- انتشار ظلم و فساد در عالم در نتیجه‏ی دور شدن بشر از دین الهی و متابعت از هواهای نفسانی.
۴- پیشرفت بشر در فن آوری؛ زیرا، تمام امور امام زمان‏علیه السلام در عصر ظهور، با معجزه انجام نمی‏گیرد.
۵- آماده شدن یاران خاص امام مهدی‏علیه السلام برای نصرت آن حضرت و شرکت در برپایی حکومت عدل جهانی.


پی‏نوشت‏ها:

۱) غاشیه: ۲۱ – ۲۲٫
۲) طلاق: ۱۰٫
۳) زمر: ۹٫
۴) بحث حول المهدی، ص ۷ – ۸٫
۵) امیدهای نو، راسل.
۶) مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۰۰ – ۲۰۱٫
۷) ذاریات: ۵۶٫
۸) نور: ۵۵٫
۹) توبه: ۳۳٫
۱۰) بروج: ۱ – ۸٫
۱۱) مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۶۶ – ۱۶۷٫
۱۲) امیدهای نو، از راسل.
۱۳) بقره: ۳٫
۱۴) آل عمران: ۱۰۳٫
۱۵) مجله‏ی التمدن الإسلامی، ش ۲۲، ص ۶۴۳،چ دمشق.
۱۶) مجله‏ی الجامعه الإسلامیه، ش ۳، سال یکم، ذوالقعده‏ی ۱۳۸۸، چ حجاز.
۱۷) قیام و انقلاب مهدی‏علیه السلام، ص ۵ – ۷٫
۱۸) همان.
۱۹) انبیاء: ۱۰۵٫
۲۰) توبه: ۳۳٫
۲۱) نوح: ۵ – ۷٫
۲۲) مائده: ۲۴٫
۲۳) توبه: ۳۸٫
۲۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲؛ الغیبه، طوسی، ص ۴۷۲؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۴۶۵٫

امام علی (ع) از دیدگاه حضرت مهدی (ع)

( بسم الله الرحمن الرحیم )

1- نصب جانشین، هنگام منقضی شدن ایام نبوت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«فلما انقضت ایامه اقام ولیه علی بن ابی‌طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیاً» (1)؛
«چون دوران رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سر آمد ولیّ خودش علیّ بن ابی‌طالب - که درود تو بر ایشان و خاندانشان باد - را برای هدایت‌گری قرار داد».
گرچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول ایام بعثتش هر جا که مناسب می‌دیدند حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان هادی جامعه معرفی می‌کردند، ولی هنگامی که ایام بعثتش به سر آمد از جانب خداوند متعال مأمور شد تا حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان هادی بعد از خودش اقامه کرده و به مردم معرفی نماید.

2- امام علی (علیه السلام)، خلیفه‌ی بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که می‌فرماید:
«و جعل الأمر بعده الی اخیه و ابن عمّه و وصیّه و وارثه علیّ بن ابی‌طالب (علیه السلام)» (2)؛
«و امر امامت را بعد از خود به برادر و پسر عمو و وصیّ و وارثش علیّ بن ابی‌طالب (علیه السلام) واگذار کرد».
مطابق روایات بسیار و متواتر بین شیعه و اهل سنت، خلیفه‌ی بلافصل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) است، که به نصّ آن حضرت برای جانشینی منصوب شده است، کسی که برادر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پسر عمو و وصیّ و وارث آن حضرت بوده است.

3- امامت حضرت علی (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی صلوات بر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین عرضه می‌دارد:
«... و صلّ علی امیرالمؤمنین و وارث المرسلین و قائد الغرّ المحجّلین و سید الوصیین و حجة ربّ العالمین» (3)؛
«... و بر امیرمؤمنان و وارث فرستادگان و پیشتاز پیشانی سفیدان، و سیّد اوصیا و حجت پروردگار عالمین درود فرست».
در این جملات به صفاتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) اشاره شده است؛
1- امیرمؤمنان.
2- وارث علم تمام انبیای مرسل.
3- رهبر و راهبر تمام انسان‌های متدین و پیشانی سفید.
4- سید و آقا و سرور تمام اوصیای الهی.
5- حجت پروردگار عالمیان برای خلق.

4- امام علی (علیه السلام) وصیّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم و صلّ علی علیّ امیرالمؤمنین و وصیّ رسول ربّ العالمین» (4)؛
«بارخدایا! و بر علیّ امیرمؤمنان و وصیّ فرستاده پروردگار عالمیان درود فرست».
حضرت علی (علیه السلام) تنها جانشین بلافصل پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که از جانب رب العالمین برای هدایت مردم به جامعه معرفی شده است.
از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«ثم قال له: انت اخیّ و وصیّی» (5)؛
«تو برادر من و جانشین من هستی».
«وصایت» به معنای عهد و پیمان است، و مطابق روایات متواتر، تنها کسی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با او عهد و پیمان مطلق بر سر جانشینی خود بست حضرت علی (علیه السلام) بوده است.

5- استدلال به حدیث «مدینه‌ی علم»

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«ثم اودعه علمه و حکمته فقال: انا مدینة العلم و علیّ بابها، فمن اراد المدینة فلیأتها من بابها» (6)؛
«آن گاه علم و حکمتش را در او به ودیعت سپرد و فرمود: من شهر علم هستم و علی (علیه السلام) دروازه‌ی آن است، هر که حکمت می‌خواهد باید که از آن درب داخل شود».
از آن جهت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علم و حکمتش را که مطابق نص قرآن کریم خیر کثیر است به حضرت علی (علیه السلام) سپرده بود لذا او را در دروازه‌ی علم خود معرفی کرده و فرمود: هر کس که می‌خواهد به شهر علم و حکمت من وارد شود باید از راهش که همان دروازه‌ی علم است یعنی حضرت علی (علیه السلام) وارد شود.

6- امام علی (علیه السلام)، هادی امت بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فلما انقضت ایّامه اقام ولیّه علی بن ابی‌طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیاً؛ اذ کان هو المنذر و لکلّ قوم هاد» (7)؛
«چون دوران رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سر آمد ولیّ خودش علیّ بن ابی‌طالب - که درود تو بر ایشان و خاندانش باد - را برای هدایت‌گری اقامه نمود؛ چرا که او هشدار دهنده بود و برای هر قومی هدایت‌گر می‌باشد».
مطابق نصّ آیه‌ی قرآن، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بیم دهنده‌ی مردم و برای هر قومی در هر زمانی یک هادی است، و لذا امت اسلامی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هر زمان احتیاج به یک هادی به حق و حقیقت دارد که اولین آن‌ها حضرت علی (علیه السلام) بوده است.

7- امام علی (علیه السلام) وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«ثم قال له: انت اخی و وصیّی و وارثی» (8)؛
«آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: تو برادر و جانشین و وارث [علم] من هستی».
امام علی (علیه السلام) وارث مطلق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جز در اموال آن حضرت بوده است؛ چرا که اموال او به وارث حضرت زهرا (علیهاالسلام) رسیده است، ولی سایر امور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که از آن جمله زعامت مسلمین و علم و حکمت آن حضرت بوده همگی به امام علی (علیه السلام) منتقل شده است.

8- امام علی (علیه السلام) مولای مؤمنان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فقال - و الملأ امامه -: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، و اخذل من خذله» (9)؛ «سپس در حالی که انبوه جمعیت پیشاپیش او بودند چنین فرمود: هر کس را من مولای اویم پس علیّ نیز مولای اوست، بارالها! دوست بدار هر که را که از او پیروی کند و دشمن بدار هر که را که با او به ستیز برخیزد، و پیروزمند گردان هرکه را یاریش کند، و خوار نما هر که خوارش نماید».
حدیث «غدیر» از جمله احادیثی است که نزد شیعه و اهل سنت متواتر و صحیح السند بوده و دلالت بر امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام) دارد.

9- امام علی (علیه السلام)، امیرمؤمنان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و قال: من کنت انا نبیّه فعلیّ امیره» (10)؛
«و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس که من پیامبر اویم پس علیّ امیر اوست».
از جمله نصوص جلیّ بر امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نصّ «امارت» است، نصی که احتمال خلاف در آن داده نمی‌شود و صریح در امامت و حاکمیت بر مردم می‌باشد.

10- امام علی (علیه السلام) به منزله‌ی هارون نزد موسی (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و احلّه محلّ هارون من موسی فقال: انت منّی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبیّ بعدی» (11)؛
«و او را نسبت به خود همانند منزلت هارون به موسی قرار داده و فرمود: تو نسبت به من در منزلت و رتبه‌ی هارون (علیه السلام) به موسی (علیه السلام) هستی جز آن که پیامبری پس از من نیست».
از جمله احادیثی که بر امامت و وصایت امام علی (علیه السلام) استدلال می‌شود حدیث «منزلت» است؛ زیرا همان‌گونه که هارون (علیه السلام) وصیّ و جانشین موسی (علیه السلام) در زمان حیات او بود و اگر زنده می‌بود جانشین بعد از او به شمار می‌آمد، حضرت علی (علیه السلام) نیز این چنین بوده است.

11- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امام علی (علیه السلام) از نور واحد

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و قال: انا و علیّ من شجرة واحدة و سائر الناس من شجر شتی» (12)؛
«و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من و علیّ از یک درخت بوده و دیگر مردم از درختان پراکنده و متفاوت‌اند».
مطابق روایات فریقین رسول خدا و امام علی (علیه السلام) از یک نور واحد بوده‌اند، و لذا خداوند متعال در آیه‌ی «مباهله» می‌فرماید:
(فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ...) (13)؛
«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود...».

12- امام علی (علیه السلام)، منبع اسرار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«اتقرّب الیک... بمن جعلته لنوره مغْرباً، و عن مکنون سرّه مُعْرِباً: سید الأوصیاء...» (14)؛
«به تو نزدیکی می‌جویم... به کسی که او را خواستگاه نور پیامبرت کرده و بیانگر سرّ او نمودی: سرور اوصیا...».
اسرار مخفی و معارف و حکمت‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را تنها کسی می‌تواند بیان کند که دروازه‌ی علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و آن حضرت برای او کشف کرده است، و او کسی جز سرور اوصیا، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نیست.

13- صفات امام علی (علیه السلام) از دیدگاه امام زمان (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که حضرت علی (علیه السلام) را این‌گونه توصیف می‌کند:
«... سید الاوصیاء، و امام الاتقیاء، یعسوب الدین، و قائد الغرّ المحجّلین، ابی الأئمة الراشدین، علیّ امیرالمؤمنین (علیه السلام)» (15)؛
«... سرور اوصیا، و پیشوای پرهیزکاران، و رهنمای دین، و پیشوای سپید رویان، پدر امامان راهنما؛ علیّ امیرمؤمنان».
در عبارات فوق حضرت مهدی (علیه السلام) برای امام علی (علیه السلام) صفاتی را ذکر فرموده‌اند؛
1- سرور اوصیا از اولین تا آخرین.
2- پیشوای پرهیزکاران
3- رهبر دینی مردم
4- امام و مقتدای اولیای الهی.
6- پدر امامان به هدایت رسیده.
7- امیر مؤمنان.

14- امام علی (علیه السلام) خواستگاه نور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال چنین عرضه می‌دارد:
لاتقرب الیک.. بمن جعلته لنوره مغرباً... سید الاوصیاء...» (16)؛
«به تو نزدیکی می‌جویم... به کسی که خواستگاه نور او - پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده‌ای... سرور اوصیا...».
حضرت علی (علیه السلام) باب مدینه‌ی علم و حکمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و نور او در وجود حضرت علی (علیه السلام) غروب کرده است، و لذت هر کس که می‌خواهد به علم و حکمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد باید از دروازه‌ی آن حضرت وارد شود.

15- اتحاد بین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام علی (علیه السلام) فرمود:
«ثم قال له:... لحمک من لحمی، و دمک من دمی، و سلمک سلمی، و حربک حربی، و الایمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی» (17)؛
«آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) فرمود:... گوشت تو از گوشت من، خون تو از خون منع همدردی با تو همدردی با من، و جنگ با تو جنگ با من است، و ایمان با گوشت و خون تو آمیخته همان‌گونه که با گوشت و خون من آمیزش یافته است».
بین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) اتّحاد همه جانبه و هماهنگی در تمام جهات بوده است اعم از مادی و معنوی، و لذا قرآن از حضرت علی (علیه السلام) در آیه‌ی «مباهله» به نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبیر کرده است».

16- امام علی (علیه السلام)، معیار شناخت مؤمن از منافق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و لو لا انت یا علیّ لم یعرف المؤمنون بعدی» (18)؛
«‌ای علیّ! اگر تو نبودی پس از من مؤمنان شناخته نمی‌شدند».
مطابق احادیث فریقین؛ شیعه و سنیع محبت حضرت علی (علیه السلام) محور و میزان ایمان و بغض و دشمنی با آن حضرت محور و میزان نفاق از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی شده، لذا معیار شناخت مؤمن از منافق بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) است.

17- امام علی (علیه السلام)، روشنگر جامعه بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام علی (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و کان بعده... نوراً من العمی» (19)؛
«حضرت علی (علیه السلام) بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)... روشنگر از نابینایی بود».
حضرت علی (علیه السلام) بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم جاهل و نادان را به نور هدایت قرآن و سنت واقعی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رهنمون ساخت.

18- امام علی (علیه السلام)، ریسمان محکم الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و کان بعده... حبل الله المتین» (20)؛
«حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)... ریسمان محکم خداوند بود».
حضرت علی (علیه السلام) ریسمان محکمی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که هر کس به او تمسک می‌کرد به طور حتم از چاه ضلالت و گمراهی نجات یافته و به قرب خدا می‌رسید؛ برخلاف دیگران که اگر ریسمانی داشتند محکم نبوده و مردمی را که به آن چنگ می‌زدند در وسط راه به سقوط می‌کشاند.

19- امام علی (علیه السلام)، راه مستقیم به سوی خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و کان بعده... صراطه المستقیم» (21)؛
«حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)... راه مستقیم به سوی او بود».
بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راه‌های مختلفی برای رسیدن به سنت آن حضرت و اهداف بلند او که همان اهداف بلند اسلام ناب محمدی است ترسیم شد، که هر کدام دارای انحرافات گوناگون و متعددی بود به جز راه حضرت علی (علیه السلام) که مستقیم بوده و مردم را به طور حتم به مقصد می‌رسانید.

20- امام علی (علیه السلام)، نزدیک‌ترین فرد به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«لایُسْبَقُ بقرابة فی رحم» (22)؛
«کسی در نزدیکی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حضرت (علیه السلام) نزدیک‌تر نبود».
بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عده‌ای خود را مستحق خلافت و جانشینی او دانستند به این بهانه که ما از نزدیکان آن حضرت هستیم، گرچه این دلیل بهانه‌ای بیش نبود و هیچ توجیه عقلایی نداشت، ولی اگر این بهانه دلیل آن‌ها بوده آیا حضرت علی (علیه السلام) از دیگران در این جهت مقدم‌تر نبوده است؟ چرا او به سمت خلافت برنگزیدید؟...

21- امام علی (علیه السلام)، اولین مؤمن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«لا یُسْبَقُ بقرابة فی رحم و لا بسابقة فی دین» (23)؛
«او کسی است که در نزدیکی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او مقدم‌تر و در دین از او با سابقه‌تر نبود».
امام علی (علیه السلام) مطابق روایات شیعه و اهل سنت اولین مسلمان و مؤمن و سبقت گیرنده‌ی در دین بوده است. او کسی بود که از ابتدای طفولیّت در دامان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگ شد و با آن حضرت به غار حرا می‌رفت و در آنجا به مناجات با خداوند متعال می‌پرداخت، هنگامی که دیگران به بت‌پرستی مشغول بودند.

22- امام علی (علیه السلام)، ادامه دهنده‌ی راه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«یحذو حذو الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)» (24)؛
«او در جای پای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پای نهاد».
تنها کسی که از صحابه از ابتدای ولادت تا شهادت مطیع رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و هرگز از خط و مشی او عدول نکرد حضرت علی (علیه السلام) بود، وگرنه دیگران هر کدام لغزش‌ها و انحرافاتی داشتند، گرچه تعداد اندکی هم بوده‌اند که دستورات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اطاعت کرده و بعد از او از شیعیان حضرت علی (علیه السلام) شدند.

قتال امام علی (علیه السلام) بر سر تأویل قرآن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و یقاتل علی التأویل» (25)؛
«و براساس تأویل قرآن [با پیمان‌شکنان] جنگ می‌کرد».
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:‌ ای علی! تو بر سر تأویل قرآن قتال می‌کنی همان‌گونه که من بر سر تنزیل قرآن قتال نمودم، و این به جهت اختلاف در موقعیت سیاسی آن دو بزرگوار بوده است. و لذا اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حضرت علی (علیه السلام) و خلافت او بود همین کاری را می‌کرد که علی (علیه السلام) انجام داد، همان‌گونه که اگر حضرت علی (علیه السلام) در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود او نیز همان کاری را انجام می‌داد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داد.

24- امام علی (علیه السلام)، آیه‌ی کبرای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) چنین تعبیری را فرمود:
«و آیتک الکبری» (26)؛
«و او که نشانه‌ی بزرگ توست».
گرچه همه‌ی موجودات و مخلوقات به یک معنا آیه و نشانه‌ی قدرت الهی هستند ولی هر موجودی که کامل‌تر و جامع‌تر باشد نشانه‌ی قوی‌تری بر وجود خداوند است، و امام علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگ‌ترین آیه و نشانه‌ی قدرت و عظمت الهی است که خدا را به او می‌توان شناخت همان‌گونه که شهریار می‌گوید: (به علیّ شناختم من به خدا قسم خدا را).

25- رسیدن امام علی (علیه السلام) به مقام رضا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی چنین عرضه می‌دارد:
«... و علیّ المرتضی» (27)؛
«... علی (علیه السلام) که به مقام رضا رسیده است».
یکی از بهترین مقامات و حالات انسان رسیدن به مقام رضاست، و آن این است که انسان به درجه‌ای برسد که هم خدا از او راضی باشد و هم او از خدا راضی گردد.
و لذا خداوند متعال درباره اولیای الهی می‌فرماید:
(رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ) (28)؛
«(هم) خدا از آن‌ها خشنود است و (هم) آن‌ها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد».
و مطابق جمله‌ی فوق حضرت علی (علیه السلام) به این مقام رسیده است.

26- باز بودن درب مسجد به خانه‌ی امام علی (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«و احلّ له من مسجده ما حلّ له، و سدّ الابواب الا بابه» (29)؛
«و آنچه از مسجدش برایش حلال بود را برای او حلال کرد، و تمام درب‌ها [که به مسجد باز می‌شد] به جز درب [منزل] او را بست».
یکی از احادیثی که دلالت بر امتیاز بالای حضرت علی (علیه السلام) و طهارت ظاهری و باطنی او از هر عیب و نقصی دارد حدیث «سدّ ابواب» است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) اجازه داد تا در حال جنابت وارد مسجدش شود؛ چرا که برای آن حضرت محذور به حساب نمی‌آمده است، و نیز دستور داد تا تمام کسانی که دری از خانه‌ی خود به طرف مسجد باز کرده‌اند و این را برای خود امتیاز به شمار می‌آوردند بسته شود و تنها درب خانه‌ی حضرت علی (علیه السلام) به سوی مسجد باز بماند و این کار را نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور خداوند متعال انجام داد و لذا این امتیاز تنها برای حضرت علی (علیه السلام) ثبت گردید.

27- امام علی (علیه السلام) تنها برادر معنوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«ثم قال له: انت اخی...» (30)؛
«آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: تو برادر من هستی...».
از جمله فضایل حضرت علی (علیه السلام) عقد اخوتی است که دوبار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بین او و خودش بست، و هر دو نفر از بقیه‌ی صحابه را نیز بینشان عقد اخوت و برادری بست؛ و از آن جا که باید بین دو شخصی که عقد برادری می‌بندند سنخیت باشد لذا می‌توان گفت که تنها شخصی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنخیت داشته حضرت علی (علیه السلام) بوده است.
و نیز از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«السلام علی امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب، المخصوص بأخوّته» (31)؛
«سلام بر امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب، که به برادری با او - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) - اختصاص یافت».

28- برخی از صحابه، وفادار به پیمان با امام علی (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی وضعیت امت بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«و الامة مصرة علی قتله، مجتمعة علی قطعیة رحمه و اقصاء ولده، الا القلیل ممّن وفی لرعایة الحق فیهم» (32)؛
«و امت بر دشمنی با او اصرار داشته و متّحد شدند که رحم او را قطع نموده و فرزندانش را [از شهر و دیارشان] دور سازند، جز عده‌ی اندکی از [امت] که به علت رعایت حق در مورشان وفادار ماندند».
تعداد اندکی از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش آن حضرت را در حق اهل بیتش پذیرفته و به آن عمل کردند، که از جمله‌ی آن‌ها سلمان، مقداد، اباذر، و... برخی دیگر از صحابه بودند.

29- امام علی (علیه السلام)، قاتل گردنکشان شرور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«قد وتر فیه صنادید العرب، و قتل ابطالهم، و ناوش ذؤبانهم، و اودع قلوبهم احقاداً، بدریة و خیبریة و حنینیة و غیرهنّ» (33)؛
«در راه خدا گردنکشان عرب را بی‌کس گذارده و پهلوانان آنان را کشت، و گرگ‌هایشان را به هلاکت رسانید، و در دل‌های آنان از جهت جنگ‌های بدر و خیبر و حنین و غیر آن‌ها کینه‌ها برجای گذارد».
تنها امام علی (علیه السلام) بود که توانست در غالب جنگ‌هایی که شرکت داشت سرکردگان سرکش عرب و گردن‌کشان شرور را سرکوب ساخته و آنان را رام گرداند، و لذا اگر شمشیر آن حضرت نبود هرگز اسلام پیشرفت نمی‌کرد و نمی‌توانست موانع را از سر راه خود بردارد.

30- امام علی (علیه السلام) و قتال با ناکثان و مارقان و قاسطان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
«فاضبّت علی عداوته و اکبّت علی منابذته، حتی قتل الناکثین و القاسطین و المارقین» (34)؛
«از این رو به دشمنیش برخواسته و در پی نابودی او متحد شدند تا آن که پیمان‌شکنان و منحرفان و سرکشان را به قتل رسانید».
بعد از آن‌که حضرت علی (علیه السلام) به مقام خلافت ظاهری رسید معاندان و سرکشان سه جنگ را بر او تحمیل کردند، یکی جنگ جمل به سرکردگی عایشه و طلحه و زبیر و دیگری جنگ صفین به سرکردگی معاویه و سومی جنگ با خوارج نهروان که در آن حضرت علی (علیه السلام) با عده‌ای متحجّر و ظاهربین که به جنگ با حضرت درآمده بودند مقابله نمود، و این کاری بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن خبر داده بود.

31- جایگاه شیعیان در روز قیامت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد شیعیان حضرت علی (علیه السلام) و موقعیّت آن‌ها در روز قیامت می‌فرماید:
«و شیعتک علی منابر من نور مبیّضة وجوهم و هم جیرانی» (35)؛
«و شیعیان تو در بهشت بر منبرهایی از نور و با چهره‌های سپید پیرامون من بوده و همسایگان منند».
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایات بسیاری پیروان حضرت علی (علیه السلام) را تمجید کرده و در حقیقت آنان را تشویق به پیروی از او بعد از وفات خود نموده است، و این روایات مضمونی دارد که با احادیث دیگر همچون حدیث غدیر و منزلت و دیگر احادیث صحیح السند نزد فریقین مورد تأیید است.

پی‌نوشت‌ها:

1. اقبال الاعمال، ص 290.
2. غیبت، طوسی، ص 287.
3. جمال الاسبوع، ص 301.
4. زادالمعاد، ص 110.
5. مصباح الزائر، ص 230.
6. همان.
7. اقبال الاعمال، ص 290.
8. همان.
9. اقبال الاعمال، ص 290.
10. همان.
11. اقبال الاعمال، ص 290.
12. مصباح الزائر، ص 230.
13. آل عمران، آیه 61.
14. مهج الدعوات، ص 339.
15. مهج الدعوات، ص 339.
16. همان.
17. اقبال الاعمال، ص 290.
18. مصباح الزائر، ص 230.
19. اقبال الاعمال، ص 290.
20 . همان.
21. همان.
22. اقبال الاعمال، ص 290.
23. همان.
24. اقبال الاعمال، ص 290.
25. همان.
26. مصباح، کفعمی، ص 770.
27. جمال الاسبوع، ص 304.
28. بینه، آیه 8.
29. اقبال الاعمال، ص 290.
30. همان.
31. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
32. اقبال الاعمال، ص 290.
33. همان.
34. مصباح الزائر، ص 230.
35. مصباح الزائر، ص 230.

منبع مقاله : 
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول

شهادت بر ولایت امام علی(ع) چه زمانی و چرا در اذان وارد شد ؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)

شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) در اذان و غیراذان، قرن‌ها پیش از صفویان در میان شیعیان شایع بوده و شیعیان آن را هر چند مخفیانه، می‌گفته‌ و هرگز آن را ترک نکرده‌اند. در زمان حکومت آل بویه به صورت رسمی و علنی در اذان هم وارد شد.

حجت‌الاسلام امیرعلی حسنلو (کارشناس مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم): اعتقاد به ولایت و امامت بلافصل امام علی(ع) و یازده فرزند ایشان پس از پیامبر(ص) مهم‌ترین و شاخص‌ترین تفاوت اعتقادی میان شیعیان و دیگر فرقه‌های مسلمان است. به باور همه شیعیان، امامت امام علی(ع) در امتداد نبوت پیامبر و شأنی انتصابی از جانب خداوند سبحان است و دلایل فراوانی از قرآن کریم، سنت پیامبر و استدلال‌های عقلانی بر این باور مهم اقامه کرده‌اند. از این رو شهادت به ولایت امام و فرزندان پاک او مهم‌ترین و برجسته‌ترین شعار شیعیان در طول تاریخ بوده و هست. دقیقاً مشخص نیست که شهادت به ولایت امام از چه زمانی وارد اذان و اقامه شیعیان شده است، اما به جرأت می‌توان گفت که این امر ریشه‌ای دیرین در تاریخ تشیع دارد. فقیهان شیعه همواره تأکید داشته و دارند که ذکر شهادت ثالثه در اذان و اقامه از باب استحباب و بدون قصد جزئیت رواست؛ ولی مخالفان اصرار دارند که شیعیان را به این سبب اهل بدعت در دین معرفی کنند و تشیع را به ریشه‌های تاریخی عصر صفوی و امثال آن ارجاع دهند. در نوشتار حاضر به یکی از این دست شبهات اشاره کرده و پس از بررسی به نقد آن خواهیم پرداخت.

*چکیده شبهه

شهادت ثالثه، یعنی شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان شیعیان، از بدعتی‌هایی است که صفویان در اذان وارد کردند و علاوه بر اینکه هیچ مبنای دینی برای آن وجود ندارد، هیچگونه ریشه‌ تاریخی‌ای پیش از دولت صفویان ندارد؛ این امر خود نشانگر آن است که مذهب تشیع، مذهبی تاریخی است و ریشه‌ دینی ندارد!

*چکیده نقد

شهادت بر ولایت امیر مؤمنان امام علی(ع) در اذان که در منابع فقهی به شهاده ثالثه معروف است، ریشه در دوران خود پیامبر و مسأله انتصاب امام علی(ع) به ولایت مسلمانان در روز غدیر خم دارد. شیعیان از آغاز، مسأله‌ امامت را در امتداد آموزه‌ نبوت و از اصول دین تلقی کرده‌اند و همواره به ولایت امام و فرزندانش از اهل‌بیت(ع) اقرار و اعتراف و به آن افتخار کرده‌اند؛ هر چند در مقاطع گوناگونی از تاریخ خونبار شیعه، به سبب چیرگی اوضاع سیاسی ظالمانه و شرایطی که تقیه را بر آن‌ها لازم می‌کرد، آن را اظهار نمی‌کردند، اما در زمان حکومت آل‌بویه بر بخش‌هایی از قلمرو خلافت عباسی و تسلط آنان بر خلفای عباسی، شهادت ثالثه، به مثابه‌ شعار شیعیان، علنی شد و شیعیان در اذان خود به ولایت امیرمؤمنان علی(ع) شهادت می‌دادند. اکثر قریب به اتفاق فقیهان شیعی، شهادت بر ولایت امام علی در اذان و اقامه را به شرط اینکه گوینده قصد جزئیت نکند، جایز دانسته‌اند. بنابراین مسأله شهادت ثالثه در اذان و اقامه شیعیان قرن‌ها پیش از شکل‌گیری دولت صفویان وجود داشته و آنان پدیدآورنده آن نبوده‌اند!

*مقدمه

شهادت بر ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) در اذان و اقامه از مسائل اختلافی تاریخی و فقهی میان علمای شیعه و سنی است. برخی اهل‌سنت می‌گویند شیعیان شهادت بر ولایت را جزء اذان و واجب می‎دانند، اما این مسأله بسیار بی‎پایه و فاقد مستندات تاریخی و فقهی است. اکثریت فقیهان شیعی معتقد به عدم جزئیت شهادت ثالثه در اذان و اقامه‌اند.(1)

برخی از مخالفان، این موضوع را از بدعت‌های شیعیان معرفی کرده‌ و با طرح آن به دنبال بی‌اعتبار کردن مذهب تشیع‌اند؛ در حالی که بدعت در جایی است که فردی در میان احکام، آموزه‌ها و ارزش‌های دین اسلام ـ که خداوند به وسیله پیامبر(ص) برای مسلمانان معین کرده است ـ تغییر یا تغییراتی پدید آورد؛ به گونه‌ای که مستلزم کاستن از دین یا افزودن بر آن شود؛ یکی از نمونه‌ها‌ی روشن از بدعت در دین که پس از رحلت پیامبر رخ داد، تحریم متعه نساء و متعه حج(2) از سوی عمر بن الخطاب است؛(3) حال آنکه این دو حکم در زمان پیامبر(ص) جزء مسلم احکام الهی و سنت نبوی به شمار می‌آمد.(4) همچنین برداشتن «حی علی خیر العمل» و جایگزین کردن جمله «الصلاة خیر من النوم» از دیگر بدعت‌هایی است که خلفا در دین وارد کرده‌اند.(5)

*شهادت ثالثه جزء اذان نیست!

فقیهان شیعی اتفاق نظر دارند که شهادت بر ولایت در اذان و اقامه واجب نیست؛ بلکه بر اساس عمومیت و اطلاق پاره‌ای از ادلّه، اظهار آن را مستحب دانسته‌اند. شهادت بر ولایت امام علی(ع) با اینکه از فصول اذان و اقامه به شمار نمی‎رود، اما از آنجا که امامت، در امتداد نبوت است، شهادت بر ولایت، کامل‌کننده شهادت بر توحید و نبوت است و به صلوات در اذان می‌ماند که استحباب آن پس از ذکر نام شریف پیامبر(ص) بر اساس ادله‌ عام یا مطلق ثابت است؛ بنابراین اثبات آن برخاسته از دلیل خاص نیست؛ بلکه مبتنی بر دلایل عام، اظهار آن در اذان ایرادی ندارد!

*ریشه‌های تاریخی شهادت ثالثه

شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان و اقامه به صورت علنی و آشکار از زمان آل‌بویه قابل ردگیری است. در زمان حکومت آل‌بویه شیعه اقتدری نسبی یافت و از این رو برخی از شعارهای شیعه از جمله شهادت به ولایت، به عنوان شعاری آشکار، مطرح شد. اصرار آل بویه به اینجا منجر شد که شهادت ثالثه در اذان و اقامه رسمیت یافت. شیخ صدوق درباره این مسأله قائل به وجود نص خاص بود.(6)

از آن به بعد کسی نتوانست از انتشار آن جلوگیری کند، مگر مدتی در عهد سلجوقیان که گفتن آن به کلی منع شد.(7) پس از استیلای شاه اسماعیل صفوی در ایران و برپایی حکومت مقتدر صفوی، این شعار هماره با عشق به امیرمؤمنان آشکارتر گفته می‌شد.(8)از این رو این به روشنی معلوم است که صفویان شهادت ثالثه را در اذان وارد نکردند؛ بلکه بسیار پیش از آن‌ها چنین امری اتفاق افتاده بود! یعنی از دوران آل بویه که هنوز عباسیان بر مسند قدرت بودند و شیعیان علمای بزرگی چون شیخ مفید و سید مرتضی و... را در میان خود داشتند، این رفتار وجود داشت.(9)

بر اساس دلایل گوناگون روایی از همان دوران حیات پیامبر، یعنی پس از واقعه غدیر خم، شهادت بر ولایت امام علی(ع) در میان شیعیان و دوستان واقعی آن حضرت امری رایج بود و امام صادق(ع) آن را مورد تأیید و تأکید قرار داد.(10)

*روش و دیدگاه فقهای شیعه

فقهای شیعه به اتفاق، گواهی بر ولایت را یکی از شعارهای مهم شیعه دانسته و در فتوی و عمل به جواز آن در اذان و اقامه، به نحوی که جزء واجب آن‌ دو محسوب نشود، تصریح کرده‌اند؛ از این رو شهادت به ولایت یکی از عناصر مهم فرهنگی رایج میان شیعیان است و جایگاه مهمی در عقیده و عمل آن‌ها دارد.

مرحوم صاحب جواهر(11) می‎گوید: شهادت بر ولایت در اذان مانعی ندارد؛ اما نه با این نیت که جزء اذان است؛ بلکه برای عمل به حدیث امام صادق(ع)که فرمود: «هرگاه یکی از شما گواهی بر توحید و نبوت داد، باید بگوید علیُّ امیرالمومنین ولیّ الله»! این اضافه ضرری به موالات و ترتیب میان فصول اذان نمی‎زند؛ بلکه مانند صلوات در اذان است.... و اگر اتفاق و قبول اصحاب بر عدم جزئیت آن در اذان نبود، ممکن بود ادعای جزئیت آن را بکنیم و این سخن به سبب این است که دلیل عام، صلاحیتی همانند حکم خاص را دارد.

محدث قمی می‎گوید: علامه حلی در منتهی آورده است که بنابر حدیث امام صادق(ع) که می‎فرماید: هرگاه یکی از شما گفت «لا اله الا الله محمد رسول الله» سپس بگوید «علی امیرالمومنین ولی الله»، استحباب گفتن آن به طور عموم معلوم می‎شود و اذان یکی از موارد مذکور است.»(12)

مراجع بزرگی چون ،کرکی، مقدس اردبیلی، بهایی، مجلسی و .... در عصر صفوی، نراقی، شیخ انصاری، کاشف الغطاء، سیدکاظم یزدی و ... در عهد قاجار و از فقیهان معاصر مرحوم امام خمینی، اراکی، گلپایگانی، خویی، سیستانی و همه‌ مراجع کنونی در این مسأله اتفاق نظر دارند.(13)

*نتیجه سخن

شهادت بر ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) در اذان و غیراذان، قرن‌ها پیش از صفویان در میان شیعیان شایع بوده و شیعیان آن را هر چند مخفیانه، می‌گفته‌ و هرگز آن را ترک نکرده‌اند. در زمان حکومت آل بویه به صورت رسمی و علنی در اذان هم وارد شد؛ اما سلجوقیان برای مدتی آن را ممنوع کردند. پس از سلجوقیان دگربار در عهد شاه اسماعیل در مأذنه‌ها احیا شد. صاحب جواهر و دیگر فقیهان شیعی دلایل فقهی عام بر جواز ذکر شهادت ثالثه در اذان را برای حکم به استحباب کافی می‌دانند!

 


 

*پی‌نوشت‌ها:

1.رک رساله توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 125 و 519؛ العروة الوثقی (المحشی)، ج1، ص 273. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519؛ رساله صلاتیه، محمد تقی رازی نجفی اصفهانی، ص 197. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519؛ العروة الوثقی (المحشی)، ج2، ص 412. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519. توضیح المسائل 12 مرجع، ج1، ص 519. توضیح المسائل (وحید)، ص 185. أجوبة الاستفتاءات (فارسی)، ص 92. استفتاءات جدید (تبریزی)، ج 1، ص 70. ص 71.

2.البیان والتبیین جاحظ، ج2، ص223 و تفسیر قرطبی، ج2، ص307. «متعتان کانتا علی عهد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و أنا أنهی عنهما و أعاقب علیهما متعة الحج و متعه النساء؛ یعنی دو متعه‎ای که در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اجرا می‎شد، من از آن‎ها نهی می‎کنم و عامل بر آن دو یعنی تمتع در حج و عقد انقطاعی را مجازات می‎کنم.

3.صحیح مسلم، ج1، و ابن ربیع، تیسیرالوصول، ج4، ص262 و ابن حجر، فتح الباری، ج9، ص141.

4.صحیح مسلم، ج1، ص474 و قرطبی، ج2، ص365

5.رک علامه شرف الدین الاجتهاد والنص

6. شیخ صدوق من لایحضر؛ج1 ص290

7.احسن التواریخ روملو ،ج12،ص61

8. همان

9.رک : تاریخ آل بویه

10.رک. طیرسی، احتجاج، ج1ص158و کلینی،کافی ج1 ص186 و ج3 ص122 و میرزای قمی، غنایم الایام ج2ص422؛ محقق حلی، شرایع الاسلام، ج.ص59 و شهیداول، ذکری، ص 170و رک. علی اصغر فقیهی، آل بویه ص 245.

11.محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج9، ص87.

12.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج1، ص16. طیرسی،احتجاج،ج1ص158وکلینی،کافی ج1ص186وج3ص122ومیرزای قمی غنایم الایام ج2ص422ومحقق حلی،شرایع الاسلام،ج.ص59وشهیداول،ذکری،ص170.

13.رک.کتابهای فقهی ورساله های عملیه این حضرات .

سخن امام علی(ع) درباره فتنه سازان آخرالزمان

كانون هر فتنه، و جايگاه هر گونه خطاكارى اند، هر كس از فتنه بركنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر كس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها كشانند، كه خداى بزرگ فرمايد: به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه انسان شكيبا در آن سرگردان ماند.

به گزارش موعود - امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمود: روزگارى بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانى، و از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند، مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، اما از هدايت ويران است.
مسجدنشينان و سازندگان بناهاى شكوهمند مساجد، بدترين مردم زمين مىباشند، كه كانون هر فتنه، و جايگاه هر گونه خطاكارىاند، هر كس از فتنه بركنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر كس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه‌ها كشانند، كه خداى بزرگ فرمايد: (به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه انسان شكيبا در آن سرگردان ماند.) و چنين كرده است.
و ما از خدا مى خواهيم كه از لغزش غفلت ها درگذرد.

متن حدیث:

یأتی علی الناس زمان لایبقی فیهم من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه و مساجدهم یومئذ عامره من البناء خراب من الهدی، سکانها و عمارها شر اهل الارض منهم تخرج الفتنه و الیهم تأوی الخطیئه یردون من شذ عنها فیها و یسوقون من تأخر عنها الیها یقول الله سبحانه : « فبی حلفت لأبعثن علی اولئک فتنه تترک الحلیم فیها حیران» و قد فعل و نحن نستقبل الله عثره الغفله.

"نهج البلاغه، حکمت 369"

استیکر‌های آل سعود

بسم الله الرحمن الرحیم

استیکر های آل یهود در جواب جنایت این شیاطین سعودی توسط تیم گرافیک مصاف در دسترس شما کاربران تلگرام قرار می گیرد.

برای استفاده روی یکی از این استیکر ها کلیک کرده و سیو می کنید.

سعی خواهیم کرد هر چه سریع تر نسخه های جدید تری در اختیار شما قرار دهیم.

لینک دانلود در انتهای صفحه قرار خواهد گرفت تا دسترسی شما بزرگواران آسان تر گردد.
التماس دعای فرج. 
http://telegram.me/addstickers/AlYahood