يکي از آسيب هاي مسايل تاريخي آن است که برخي از رخدادها ابهام دارد و از شفافيت لازم برخورد دار نيست ؛ از اين رو قضاوت دربارة آن ها مشکل است. تاريخ زندگي پيامبر(ص) نيز از اين قاعده مستثنا نيست و بخشي از آن فاقد شفافيت مي باشد؛ از اين رو دانشمندان سني و شيعي در خصوص تاريخ ولادت ايشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربيع الاول است و يا هفدهم آن.
يکي از مسايل ديگر که ابهام دارد، آن است که آيا حضرت به مرگ طبيعي از دنيا رفت و يا شهيد شد ؟
در برخي از متون آمده است: «گروهي، زنِ يکي از اشراف يهود را به نام زينب فريب دادند که پيامبر را از طريق غذا مسموم سازد. نقشة وي از اين قرار بود که آن زن، کسي را خدمت يکي از ياران پيامبر فرستاد و از او پرسيد که پيامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بيشتر دوست مي دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوع‌ترين عضو براي پيامبر است. زينب، گوسفندي را بريان کرد و آن را مسموم ساخت، و بيش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هديه خدمت پيامبر فرستاد. پيامبر نخستين لقمه اي را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولي کسي که با ايشان غذا مي خورد، يعني «بشر بن براء معرور» که از روي غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتي بر اثر سم در گذشت. پيامبر دستور داد زينب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنين جفايي را بر من روا داشتي؟! وي در پاسخ گفت: تو اوضاع قبيلة ما را هم بر هم زدي، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشي، با خوردن اين سم از بين خواهي رفت، و اگر پيامبر خدا باشي، قطعاً از آن اطلاع يافته و از خوردن آن خودداري خواهي نمود.
ابن اسحاق گزارش مي دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که براي عيادت وي آمده بود گفت: از همان خوراکي که با برادرت در «خيبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع مي شود. بدين جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت داراي مقام شهادت هم مي دانستند.
با توجه به مطالب مذکور بايد گفت:
1) از برخي روايات و متون ديني استفاده مي شود که پيامبر(ص) در جنگ خيبر مسموم شده و اين مسموميت در بيماري پيامبر مؤثر بوده است. برخي گفته اند: معروف اين است که پيامبر در کسالت وفات خود مي فرمود: اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است که آن زن يهودي خورانده است .
شايد به خاطر همين روايات و متون تاريخي بوده که پيامبر(ص) را نيز داراي مقام شهادت مي دانستند، همان گونه که ابن هشام تصريح نموده است.
در برخي روايات نيز اشاره شده که مسموميت پيامبر در رحلت او تأثير گذار بوده است، از اين رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسموميت خويش در خيبر مي فرمود: «نيست پيامبر و وصي مگر اين که شهيد شود».
2) در خصوص اين که به پيامبر(ص) شهيد گفته نمي شود، شايد بدان جهت باشد که مسايل تاريخي ابهام دارد و يا سند برخي از روايات اشکال دارد. طبيعي است چيزهايي را مي توان به ساحت مقدّس پيامبر نسبت داد که شبهه و ابهام نداشته باشد. از سوي ديگر دقيقاً مشخص نيست که مسموميت، چقدر در رحلت پيامبر تأثير گذار بوده؛ زيرا مسموميت در سال هفتم هجري بوده، ولي رحلت پيامبر در سال 11 هجري اتفاق افتاده و اين فاصله زماني حکايت از آن دارد که مسموميت عامل اصلي رحلت پيامبر نبوده است. اگر مسموميت علت اصلي رحلت پيامبر(ص) بود، بايد پيامبر بعد از مسموميت از دنيا مي رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از گوشت همان گوسفند خورده بود، فوت کرد.
3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال دربارة رحلت و يا شهادت پيامبر(ص) نمي توان قضاوت نمود،‌ زيرا داوري دربارة مسايل تاريخي مبهم، مشکل است. از متون تاريخي استفاده مي شود که پيامبر توسط زن يهوديه مسموم شده است. حال پيامبر(ص) در اثر مسموميت از دنيا رفت يا نه، مشخص نيست.