لفظ امام مختص معصوم است . (و در شیعه امامیه برای غیر معصوم جایز نیست) قسمت 1
در حالی که طبق اجماع علما و فقها و مراجع محترم تقلید اولین چیزی که در کتب توصیح المسائل آنها آمده است نوشته اند اعتقادات تحقیقی است نه تقلیدی و حتی این نیز عقلا پذیرفته شده است .
نکته بعدی در این مورد این است که متاسفانه کسانی
نیز می باشند که در این مورد بدون اطلاع از اعتقادات و کتب روایی و تشیع
صرفا به جهت برخی مسائل اقدام به تبیین برخی مطالب می کنند در حالی که اصلا
به این نکته توجه ندارند. و نسبت به آن تغافل می کنند. در حالی که
اعتقادات ما که همان کتب تشیع می باشد مقدم بر دیگر مسائل است.
نکته
ی بعدی این است که همیشه برای یافتن حقایق اعتقادات خود را به قرآن و اهل
بیت عرضه کنیم و به انها متوسل شویم تا خداوند همه مارا از بدعت ها و
انحرافات کوچک و بزرگ در اعتقادات محفوظ دارد.
در اینجا ما نیز با رجوع به عقل و نقل پیرامون این موضوع می پردازیم و از خوانندگان عزیز نیز می خواهم خود در این مورد به تحقیق بپردازند. قصد ما نیز همین است .اما به لطف خداوند متعال و حضرت ولی عصر عجل الله ما به این موضوع مهم وارد می شویم:
امام در تشیع با توجه به مراجعه به دیگر کتب:
در کتاب امام شناسی جلد هجدهم از مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدسسره اینگونه آمده است:
همنظور از اثناعشريّه افرادي هستند كه به امامت دوازده تن از اهل بيت: مقرّ و معترف بوده، و آن را دين خود قرار دادهاند. شيعه در برابر اين أئمه متواضع ميباشد. آنان را صاحب ملكۀ عصمت ميداند. و در حجيّت كلامشان عِدْل و عَدِيل قرآن كريم: كتاب وحي آسماني ميداند. و بنابر حديث ثقلين همانند كتاب الله گفتارشان عصمت دارد. افعال و پندارشان عصمت دارد. از ايشان خطا سر نميزند، زيرا جواز خطا ملازم سقوط حجيّت اقوال ايشان است. و طبق حديث ثقلين كه آنها را مقرون با كتاب ثابت ابدي غير قابل خطا و غلط شمرده است، عصمت و أبديّت در گفتار و كردارشان امري است لازم و غير قابل شبهه.
زيرا در فرض جواز خطا و غلط و اشتباه برايشان، يا بايد اين خطا
و غلط و اشتباه را هم در كتاب الهي جايز بدانيم، و در اين صورت
ملازم با فرض خطا و غلط در وحي خدا و أزليّت و ابديّت اوست، و اين
محال ميباشد. و يا بايد احتمال خطا را از امام سلب كنيم، و همانند
كتاب الله وي را معصوم بدانيم، و در اين صورت نتيجه، استقامت و
عصمت و برقراري ايشان در جميع مراحل حيات بدون اندك غلطي و يا
مختصر اشتباهي اثبات ميشود چه در امور تبليغيّه و ارشاديّه و امارت و
ص 206
رياست
بر مسلمانان، و چه در امور شخصيّه و اجتماعيّه از معاملات، و ردّ و
بدلها، و داد و ستدها، و امثال ذلك. اين است معني امام در اصطلاح
شيعه، يعني كسي كه پيشوا و مقتداي عالميان در امور ظاهريّه و
باطنيّه، اجتماعيّه و معنويّۀ روحانيّه، مُلْكيّه و مَلَكوتيّه
ميباشد. و خداوند به وي در اثر اختيار عالي و ارادۀ انتخابيّۀ آن
پيشوا در جميع امور چنين مصونيّت و عصمتي را موهبت فرموده است.
اين امامان منحصر در دوازده تن هستند: اوّل آنها امام علي بن
ابيطالب اميرالمومنين علیه السلام و آخر آنها امام حجّة بَقيّة
الله:م ح م د بن الحَسَن العسكري - عجّل الله تعالي في فرجه
المبارك - ميباشد.
بنابر عقيده و ايمان راسخ شيعه پس از
غيبت كبري آن حضرت حَيّ و زنده است، و ولايت امور معنوي و
مَلَكوتي عوالم در دست اوست، اما به واسطۀ غصب غاصبين خلافت و
امامت، وي فعلاً در پردۀ غيبت نهان است تا ظهور كند و متصدّين و
مباشرين سلطنت و امارت باطله بر مردم را كنار زند و خود او بر اساس
طهارت سِرِّيَّه و عصمت الهيّه و ولايت كبراي حقّۀ حقيقيّه، بر
مردم حكومت نمايد.لهذا اين امامان عددشان كه به تعداد نقباء
بنياسرائيل: دوازده نفر است كم و زياد نميگردد. يازده تا غلط است
مثل كسي كه مثلاً امامت را به حضرت امام حسن عسكري علیه السلام
مختوم بداند، و سيزده تا نيز غلط است مثل كسي كه غير از حضرت
بقيّةالله - أرواحنا فداه - براي خود امامي را بگزيند.
البته اين مطلب كه ذكر شد بر اساس مُعْتَقَد و مذهب و اصطلاح شيعه ميباشد،
نه در لغت و استعمال عامّه كه لفظ امامت و امام را براي مطلق
پيشوائي كه در امري از امور جلودار و پيشگام باشد به كار ميبرند.
چنانكه در قرآن مجيد آياتي به همين عبارت در معني مطلق پيشوا و
مقتدا وارد شده است مثل آيۀ: وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أزواجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أعْيُنٍ وَ
ص 207
اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إماماً[4].
«و
(بندگان رحمن) آنانند كه ميگويند: اي پروردگار ما! ببخش به ما از
ازواجمان و از ذُرِّيَّاتمان كساني را كه موجبتري و تازگي چشمان ما
باشند، و ما را براي متّقيان امام و پيشوا قراربده!»
لفظ امام در اين آيه، راجع به مطلق پيشواست كه البتّه در اينجا مراد مطلق پيشواي صالح ميباشد.
و مثل آيۀ: فَقَاتِلُوا أئمَّةَ الْكُفْرِ إنَّهُمْ لَا أيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ[5].
«پس با امامان كفر كشتار نمائيد، زيرا براي آنان عهدي و سوگندي نيست، به اميد آنكه ايشان دست بردارند.»
لفظ أئمّه در اين آيه نيز راجع به مطلق پيشواست كه البّته در اينجا مراد مطلق پيشوايان كافر ميباشد.
و مثل آيۀ: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُنَاسٍ بإمَامِهِمْ.[6]
«روزي خواهد رسيد كه ما هر دسته از مردم را به واسطۀ إمامشان ميخوانيم.»
لفظ
امام در اين آيه نيز راجع به مطلق پيشواست. خواه پيشواي زشت
كرداران كه مردم گنهكار را در روز بازپسين به وسيلۀ آنها به دوزخ
ميخوانند، و خواه پيشواي نيك كرداران كه مردم صالح را نيز به
وسيلۀ آنها به بهشت گسيل ميدارند. البته لفظ امام در قرآن كريم
هم به معناي امام به مفاد مصطلح شيعۀ امامي مذهب نيز وارد شده
است مثل آيۀ: وَ إذِ ابْتَلَي إبْرَاهِيمَ
رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأتَمَّهُنَّ قَالَ إنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ
إمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَايَنَالُ عَهْدِي
الظَّالِمِينَ[7].
«و (بياد بياور اي پيغمبر) زماني را كه ابراهيم را پروردگارش به واسطۀ كلمههائي
ص 208
آزمايش
نمود، و او آن كلمات را به اتمام رسانيد. خداوند گفت: من قرار
دهنده ميباشم تو را امام براي مردم! ابراهيم گفت: و نيز از ميان
ذرّيّۀ من هم امام قرار ميدهي؟! خداوند گفت: عهد امامت من به
ستمكاران نميرسد.»
در اينجا مراد از لفظ امام خصوص معني آن
بالمعني الاخَصّ ميباشد، و لهذا آن مقام به ستمگران نميرسد و گرنه
معلوم است كه مطلق مقام پيشوائي را ظالمان هم احراز مينمايند.
در عرف شيعه به غيرمعصوم، امام نميگويند:
باري
لفظ امام و اماميّه در عرف شيعه خصوص معني معهود و معروف است،
نه مطلق معني پيشوا و رئيس و گرنه إطلاق اماميّه بر شيعۀ دوازده
امامي معني نداشت. هر گروهي كه از مقتداي خويشتن پيروي ميكند
لازم و حتم است كه به آنها اماميّه گويند مانند حَنْبَليها و
حَنَفيها و وهَّابيها. زيرا آنها نيز داراي امام و پيشوا هستند. و چون
مقتدايشان أبوحنيفه، يا احمد بن حَنْبل، يَا محمّد بن عبدالوهاب
ميباشد بايد به ايشان هم اماميّه گويند وإطلاق اين لفظ بر آنان
درست بوده باشد، در حالي كه چنين نيست.
اطلاق
اماميّه به خصوص قائلين به ولايت و امارت دوازده نفر امام معصوم
ميباشد، حتّي در ميان مورّخين خارجي مذهب مانند احمد أمين مصري، و
شهرستاني، و فَريد وَجْدي و ابنخلْدون[8] و من شابَهَهُم اماميه
اصطلاح خاصّ براي خصوص اين جماعت است. و در كتب خود هر يك فصلي را
دربارۀ طائفۀ اماميّه ذكر كردهاند، و به دنبال آن از مزايا و آثار و
اخبار و خصوصيّات مذهب شيعۀ اماميّۀ
ص 209
اثناعشريّه و يا اسمعيليّه شرح و تفصيل دادهاند.
القاب مختلفۀ مجتهدين شيعه در طول تاريخ:
و لهذا طبق عقيدۀ شيعۀ اثناعشريّه كه معتقد به حيات و امامت حضرت حجّت است، نميتوان به غير او امام گفت.[9]
مانند لفظ شاهنشاه مثلاً در نظام طاغوتي اختصاص به شخص اوَّل و
رئيس شاهان دارد و نميتوان آن را در غير وي استعمال نمود.
در
عرف شيعه به مجتهدين عظام كه داراي مقام فقاهت و عدالت و مقام
جامع الشَّرائطي هستند القابي را مثل نائب الإمام و امثاله إطلاق
ميكنند. در مجلّۀ حوزه چنين آورده است:
به مرحوم
كُليني «ثقةُ الإسلام» ميگفتهاند، به اين خاطر كه وي در حفظ و
نگهداري آثار اهل بيت و احاديث متبحّر بوده است.
به ميرزا
حسين نوري، شيخ عبّاس قمّي، «محدِّث» و به مرحوم صدوق «رئيس
المُحَدّثين» ميگفتهاند. به مرحوم سيّدمحمّد مهدي طباطبائي به خاطر
گستردگي علم و دانش، لقب «بَحْرُالعلوم» داده بودند. مرحوم حسن
بن يوسف حِلِّي از جهت جامعيّت در كمالات مختلف و دانش فقهي و
كلامي بسيار به «علَّامه» اشتهار داشته است.
مرحوم طَبْرِسي
صاحب «مجمع البيان» به «أمِينُ الإسلام»، مرحوم اردبيلي به
«مُقَدَّس»، مرحوم شَفْتي به «حُجَّةُ الإسلام»، شيخ طوسي به
«شَيْخُ الطَّائفة»، صاحب «كفايه» به «آخوند» و أبوالقاسم نجمالدين
جعفر بن محمّد صاحب «شرايع» به لحاظ تحقيقات عميق و تيزبيني در
مسائل فقهي به «مُحَقِّق» شهرت يافتهاند.
مرحوم ميرزاي
شيرازي نيز به خاطر دانش، بينش، تقوي، تلاشهاي سياسي و... القاب و
اوصافي را عالمان و فرزانگان آشناي به مراتب علمي و تقوايي ايشان
ص 210
ضميمۀ نام شريف آن بزرگوار كردهاند كه هر يك حكايتگر بُعدي از أبعاد شخصيّت آن مرحوم است
1-
حُجَّة الإسلام: قبل از ميرزا، مرحوم سيّد محمّد باقر شفتي
بيدآبادي، از مراجع بزرگ اصفهان، مرحوم ملاّ أسدالله بروجردي
متوفّاي 1270 ه. ق، ملاّ محمّد نراقي، مولي محمّد تقي مَمَقاني و...
ملقّب به اين لقب بودهاند.[10]
ملاحظه ميشود كه هيچ يك از
ايشان ملقّب به «امام» نبودهاند حتّي شيخ مفيد كه در رياست علمي و
كلامي و پيشوائي او در نزد شيعه و عامّه جاي خلاف نيست، و حتّي
سيّد مرتضي و سيّد رَضيّ با آن رياست ظاهريّۀ دنياويّه و احترام و
مكانت نزد خلفا و سعۀ اطّلاعات علمي و تقواي بینظير و شرح صدر و
آقامنشي مختصّ به خود.
در اينجا براي تاييد و تاكيد مطلب، بيان
داستان ذيل چقدر مناسب ميباشد: نامۀ زير متن نامهاي است كه حضرت
صديق ارجمند مرحوم حجّة الاسلام و المسلمين مرد صاحب علم و تقوي و
شخصيّت رحمة الله عليه: حاج ميرزا حسن نوري همداني به حقير مرقوم
داشتهاند.
عجيب آنكه لقب «علم الهدي» را به سيّد
مرتضي در خواب، امام زمان دادهاند، و لقب «بحرالعلوم» را به سيّد
مهدي طباطبائي بروجردي، أعاظم از بزرگان و مقتدايان زمان خودش
دادهاند، و معهذا به آنها «امام» نگفتند با آنكه بدون شكّ اين
بزرگواران از جهت معني لغوي امام بودهاند و صدرنشين محافل علم و
مجالس تدريس.
به منطق شيعه امامت امام از روي آيۀ
اولواالامر ثابت ميشود كه استفادۀ عصمت از آن حتمي ميباشد ولي
سنّيها به هر كس كه زمام امور را دست گيرد اولواالامر گويند گرچه
معاويه، و يزيد، و فَهد، و صدّام، و شاه حسن و حسين باشد و به انواع
تعدّيات و مظالم اشتغال ورزد. آنها وي را به مفاد آيۀ اُولواالامر
واجب الإطاعة ميدانند. و لذا ميبينيم از اين تفسير غلط چه خرابيها
كه به بار نيامده و بعداً به بار نخواهد آمد!!
لقب اولواالامر مختص به معصوم است:
ولي شيعه با استدلال متين و برهان رصين، اين آيه را اختصاص به اهل عصمت
ص 218
ميدهد و ميگويد: محال است خداوند امر به اطاعت از وليّ جائر و حاكم ظالم بنمايد.
شيعه
ولايت رسول خدا و أئمۀ طاهرين: را از ولايت فقيه عادل جامع
الشَّرائط جدا ميكند، و از آيات قرآن و سُنَّت، ميزان و معيار و
محدودۀ هر يك را مشخّص ميسازد.
منطق شيعه اين است كه: در آيۀ مباركۀ يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمنوا أطِيعُوا اللهَ وَ أطِيعُوا الرَّسولَ و اُولِيالامرِ مِنْكُمْ.[14]
«اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر و صاحبان امر ولايت خودتان
را.» اطاعت خدا عبارت است از اطاعت كتاب خدا و احكام كلّيّهاي كه
خداوند در آن نازل فرموده است مثل وجوب نماز. و اطاعت از رسول
اوَّلاً عبارت است از احكام جزئيّهاي كه رسول تشريع ميكند مثل
كيفيّت نماز از ركعات و شرائط و موانع آن، و ثانياً اوامر وِلائي او
كه راجع به اجتماع و حكومت مسلمين است مثل امر به جهاد.
و
لهذا چون رسول خدا تشريع احكام كلّيّه ندارد و آن مختصّ به خدا
ميباشد، اطاعت از خدا و اطاعت از رسول خدا كه تشريع كنندۀ احكام
جزئيه است با تكرار لفظ اطاعت آمد و گفته شد خدا را اطاعت كنيد، و
رسول را اطاعت كنيد! و أمّا اطاعت از اُولواالامر فقط در ناحيۀ امور
ولائي و اجتماعي مسلمين ميباشد، زيرا ائمّه: حقِّ تشريع را ندارند
گرچه در امور جزئيه باشد، ولي چون با رسول خدا در وجوب اطاعت اوامر
ولائيّه شريك ميباشند، در يك سياق و بدون تكرار لفظِ اطاعت، اطاعت
آنها را با رسول خدا واجب شمرد و فرمود: وَ أطِيعُوا الرَّسُولَ وَ
اُولِي الامرِ مِنْكُمْ.
اين بحث در ناحيۀ ولايت رسولالله و ولايت امامان و مقدار و ميزان آن بود.[15] و
ص 219
امَّا
در ولايت فقيه، از آيۀ قرآن دليلي نداريم. آنچه هست از روايات
است و آن هم بحمدالله و المنّة كافي و وافي ميباشد، و عمدۀ آنها
كه بقيّه نيز بر محور و اساس آن دور ميزند مقبولۀ عمربن حنظله است
كه نه تنها در مورد فصل خصومت بلكه در ساير امور ولائي كه بر عهدۀ
حاكم است ميتوان از آن استفاده كرد و حجيّت اوامر فقيه را در باب
قضاء و حكومت و جهاد از آن به دست آورد.
ولي دو نكته شايان
ذكر است: اول حكومت وليّ فقيه، هم ميزان و همطراز با حكومت و ولايت
امام نيست. زيرا اين نصب از جانب امام است، و منصوب حتماً در تحت
ولايت نصب كننده ميباشد.
عبارت فَإنِّي جَعَلْتُهُ
حاكِماً «پس من او را براي شما حاكم قرار دادم!» ميرساند كه وليّ
فقيه منصوب از ناحيۀ امام معصوم و در تحت ولايت او است.
دوم
مقدار گسترش اوامر ولائيّۀ وليّ فقيه گرچه در محدوده و به قدر گسترش
اوامر ولائيۀ امام معصوم است، ولي در ولايت وليّ فقيه، خطا و غلط و
اشتباه جائز است چون بالفرض مانند مردم عادي عاري از ملكۀ عصمت و
مصونيّت از خطا ميباشد، پس وليّ فقيه جائز الخطاست. ممكن است در
اوامر ولائيّه و يا در اُمور قضائيّه و يا در مسائل استفتائيه به خطا
رود. ولي اين خطا اگر مقدّماتش از روي تعمّد و بيمبالاتي نباشد
بخشودني است. نه خود او در تحت عذاب خدا قرار ميگيرد و نه مردم كه
به امر و رأي وي عمل نمودهاند.
امّا اگر در مقدّمات استنتاج فتوي و رأي قصور ورزد و به خطا درافتد، خودش معاقب است نه مردم.
در
منطق شيعه، در زمان غيبت امام، امامت اختصاص به او دارد، و وليّ
فقيه در تحت ولايت او ميباشد و نميتواند تشريعاً و تكويناً كاري را
از نزد خود بالاستقلال انجام دهد. نميتواند به خود «امام» بگويد. اگر
نيابت خصوصي او به اثبات رسيد، وي نائب خاصّ است وگرنه نائب عامّ.
ما
از اوردن بقیه مطلب این کتاب ارزشمند به دلیل طولانی شدن مطلب خوددداری می
کنیم و لازم به ذکر می دانیم که در این موضوع در این کتاب مفصلا بحث کرده
اند .
اما برای اینکه موضوع را به یک کتاب اکتفا نکنیم به دیگر کتب مراججعه می کنیم و چه بهتر که به بزرگانی چون شیخ صدوق و علامه مجلسی مراجعه کنیم.
در قسمتی از رساله اعتقادات شیعه از شیخ صدوق رحمه الله علیه این چنین امده است:
و در نزد ما جایز نیست شرعا و عقلا لقب دادن کسی غیر از دوازده معصوم به اولی الامر (ولی امر) که از القاب خاصه آنهاست.
در این کتاب نیز شارح کتاب در مورد این موضوع مفصلا مطلب نوشته اند که بدلیل اینکه می خواهیم فقط از خود شیخ صدوق مطلب نقل کرده باشیم و بدلیل طولانی شدن موضوع خودداری می کنیم
در کتاب اعتقادات علامه مجلسی نیز به این موضوع اذعان شده است:و نیز ما شیعیان گوییم که: از ضروریات دین نزد ما، حرام بودن اطاعت مطلق از غیر معصومین علیه السلام است، چه متواتر است روایات در اینکه مراد خدا از (اولی الامر) صاحب اختیاراتن در قرآن کریم (النساء آیه 59) فقط ائمه اطهار علیهم السلام اند و بس
هم چنین تمام مفسران از جمله علامه طباطبایی به این نکته اذعان دارند که اولی الامر فقط وفقط ائمه اطهار هستند و بس
اصلا
همین نکته سند شیعه امامیه بودن ماست و به همین دلیل به ما شیعه اثنی
عشریه می گویند وگرنه این انحصار را از ما بردارند هیچ تفاوتی با دیگر فرق
اسلامی اعم از تسنن و دیگر فرق نداریم
زیرا آنها به هر کسی این لفط را به کار می برند مانند امام حنبل، امام شافعی، حتی افرادی مانند امام غزالی و دیگران پس خواهشمند است در این مورد دقت شود .
در آخر همیشه مخالفان یک نکته را می گویند و آن اینکه در اینجا امام به معنی آن امام که برای معصوم به کار می رود نیست و به معنی پیشواست باید در مورد آنها عرض کنم که اولا ما چیزی به نام عرف داریم واکثر شیعیان امام را صرفا برای معصومین به کار می برند و وقتی که کلمه امام می اید اول متوجه معصومین می شویم در ثانی اگر باز در جواب می گویید ما امام جماعت نیز داریم باید گفته شود اینجا به معنای پشواست و باز هم عرف و هر عاقلی در اینجا دچار خبط نمی شود ثانیا ما بعد از امام کلمه دیگری به نام جماعت یا جمعه به کار می بریم نه صرفا فقط امام . ودر مورد این مطلب خود علامه حسینی تهرانی در کتاب خویش در پاسخ به چند نامه مفصلا و حقا زیبا پاسخ داده اند. و برای مطالعه به همان کتاب مراجعه کنید.
و باز هم تاکید می کنیم اصلا به همین دلیل به ما
شیعه امامیه می گویند که صرفا امام را در دوزاده معصوم می دانیم و بس . و
در طول تاریخ اینگونه بوده است به عنوان مثال افرادی بزرگ مثل شیخ مفید که
حضرت مهدی عجل الله به ایشان نامه نوشته و او را برادرم خطاب فرمودند هیچ
با لفظ امام از ایشان یاد نشده است
و در آخر اینکه اگر در اینجا امام را
مترادف با پیشوا و رهبر گرفته شده است پس چه بهتر است به جای امام از همان
مترادف استفاده کنیم مانند رهبر و پیشوا نه لفظ امام که مختص دوازده معصوم
می باشد.
اگر ترس از طولانی شدن مطلب نبود مطالب دیگری نیز به آن می افزودیم بنابراین آن را به قسمت دوم موکول میکنیم و در این مورد مطالب و داستان هایی زیبا در آینده ان شا الله به لطف خداوند و حضرت ولی عصر خواهیم آورد.
به امید ظهور حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فی فرجه
منبع : http://www.beyond.blogfa.com